آمد وقت فرح دافع حزن و ترح * عيد غدير است خيز بر همه عشرت رسيد
روى به گلزار كن پشت به اغيار كن * دورهء شدَّت گذشت نوبت راحت رسيد
خيز بزن الصلا بر در هر پارسا * باده شده ستى حلال حكم حقيقت رسيد
بهر شه انَّما خواند رسول خدا * آيهء اكملت لك كز سوى عزت رسيد
وقت رجوع نبى از سفر كعبه شد * منزل خم راز حق حكم اقامت رسيد
شه ز جهاز شتر كرد بنا منبرى * وز قدم شه بر آن عز و شرافت رسيد
دست على برگرفت برد به بالاى سر * تا به همه مردمان ديدن طلعت رسيد
گفت ايا مردمان آمده بلّغ ز حق * چون تو رسولى بگو عهد وصايت رسيد
من به همه مؤمنان گشتهام اولى ز حق * هم به شه لافتى حكم ولايت رسيد
گشت على ولى بر همگى پيشوا * از پى اكمال دين امر عنايت رسيد
دور على جلوهگر بر همه جن و بشر * طاعت او مستقر بهر عبادت رسيد
مژده به اهل ولا حب شه قل كفا * از كرم ذو المنن بر همه منت رسيد
خاصه به آن سالكان در ره شه رهروان * كز كرم شير حق لطف و عنايت رسيد
هركه جمالش بديد مهر رخش را گزيد * بادهء خلت كشيد بر سر عزت رسيد
« حالى » بر سبع المثانى تأليف شيخ نجيب الدّين رضا ، چاپ شيراز ديباچهء منظومى نوشته است چند بيتى از آن ذيلا نقل مىشود :
بعدبسم اللّه حمد آغاز شد * درگه لطفش به ما چون باز شد
آن مؤيّد بر فقيران خدا * فيضبخش و نامور از اوليا
اصلش از تبريز جاى شه نجيب * خاك شمس الحقّ آن دل را طبيب
سالكى روزى ز تبريز ارمغان * نسخهيى آورد از سبع المثان
محسن حالى كه شد نامش عماد * در طريق از پيرو سلطان رشاد
چونكه نستعليق را خوش مىنوشت * والدش بُد خوشنويس خوشسرشت
پنج نسخه كرد از رويش رقم * از براى سالكان خوششيم . . .
وى به سال 1333 ش . درگذشته است .
( يادداشتهاى متفرقه )