ديوانش متداولست :
مرا بوقت جدايى چو شمع مردن به * كه زنده باشم و بىدوست بنگرم جا را
* * *
نمىماند اين باده اصلا به آب * تو گويى كه حل كردهاند آفتاب »
ديگر :
حكيم عارف ايجى : « و در پتنه بود حكيم عارف ايجى ، اكثر نزد پدرم آمدى او از مشاهير شعراى عصرست ، در سخنورى طريقى خاص داشت ، در عهد اكبر شاه به هند افتاد ، و چندى در خدمت جهانگير پادشاه بسر برد ، و بالاخره به پتنه اقامت گزيد ، و در احدى و ثلاثين و الف ( 1031 ه ) او را آنجا ديدم ، شاعرى ماهر بود و عقيدتى باطل داشت ، و در خمس ثلاثين و الف ( 1035 ه ) به بنگاله افتاد ، و در همان سال درگذشت ، ديوانش متداولست :
دوش درانداز زلف يار گرفتن * بر من آسان نمود مار گرفتن
جز من بيدل كه دل ربودم از آن زلف * مهره نيارد كسى ز مار گرفتن
جام به كف گير و ز آفتاب بياموز * راه سر تيغ كوهسار گرفتن
* * *
اين عمر كه از نيمهء هشتاد گذشت * يادش چه كنى كه شاد و ناشاد گذشت
در آب دوساله كشتى انداز مگر * در آب بيابى آنچه بر باد گذشت »