هر صغير و كبير موصوفست ، و نيز بصفت آهوچشم متصف بوده است . نظر بتشرف مير على هروى به مشهد رضوى بمصاحبت او نيز مشرف شده است ، در وقعهء او به بلخ و بخارا رفت ، و بعدا به قزوين آمد ، شاهطهماسب بعد از احسان زياد به او ، بر وى خشمگين شده و اموالش را مصادره نمود . چون شاه اسماعيل ثانى بتخت سلطنت جلوس كرد ، به قزوين برگشته و در سردر باغ سعادت منزل نمود ، و پس از فوت شاه مزبور به مازندران برگشته و در آنجا در سال 986 بدرود زندگانى گفت . بعد از صرف وقت زياد بتعلم ، قواعد خط را به خوبى فراگرفته و گوى سبقت از همهء شاگردان مير على ربود ، مير على بنام او قطعات فراوان نوشته و كتيبه كرده است ، از قطعهاى كه با التزام بلفظ « زلف » نوشته چند بيت در اينجا ثبت مىشود : « 1 »
نظم :
بر روى آفتاب تو آن زلف تابدار * ز آسيب باد ، سلسله گشتست آبوار
زلفت چگونه روى ترا پرنگار كرد * بر آب و آتش ار نكند هيچكس نگار
در زلف اگر قرار نبينى عجب مكن * كى ديدهيى كه دود بر آتش كند قرار
در زلف تو درازى روزشمار هست * ليكن شكنج و حلقه فزون دارد از شمار
گر پيچوتاب حلقهء زلف تو صبح نيست * خورشيد را چگونه گرفتست در كنار
بس هوش و عقل در سر زلف تو بستهاند * ترسم ببادشان دهد آن زلف تابدار »
هامش
( 1 ) - آقاى محدث اشعار فارسى را در اين ترجمه نقل نكرده است ، و بنده از روى متن تركى آن نوشتهام .