بعضى از شعرا را نيز كه هيچگونه نسبتى به يزد نداشتهاند يزدى قلمداد كرده كه از آن جمله است : شاه حسين كامى اوبهى ( ص 325 ) و مجد الدّين همگر فارسى كه در ديوان خود بكرات « مجد پارسى » تخلص كرده است ، ( ص 327 ) و خواجه محمد شريف هجرى رازى عمّ امين احمد رازى مؤلف تذكرهء هفت اقليم ، ( ص 349 )
آيتى نامش عبد الحسين است و بسال 1287 ه . ق . در قصبهء تفت از توابع يزد ولادت يافته و پدرش حاجى ملا محمد كه از علماى يزد بوده او را بفراگرفتن علوم اسلامى واداشته و چون طبعش را متمايل بشعر ديده است ، تخلص ضيائى به او داده .
در 20 سالگى پدرش درگذشته و آيتى را بجاى او به مسجد و منبر بردهاند ، وى بدين كار تن درنداده و در سىسالگى با بهائيان دمخور شده و از وطن مهاجرت كرده و در آن دستگاه لقب رئيس المبلّغين گرفته ، در سال 1340 ه . ق . كه عبد البهاء عباس در گذشته ، از بهائيت كناره كرده و در سال 1342 شش ماه به اروپا و مصر مسافرت كرده و سپس در تهران سه جلد كتاب كشف الحيل را بر ضدّ بهائيان انتشار داده و داخل خدمت فرهنگ شده است ، و ازين تاريخ تا پايان عمر بخدمات فرهنگى و تدريس در مدارس متوسطه اشتغال ورزيده . در ايّام جهانگردى آواره تخلص مىكرده و در اوقات اقامت تهران آن را به آيتى تغيير داده ، مدتى نيز مجلهء كوچكى بنام نمكدان انتشار داده است .
وفات آيتى بسال 1332 شمسى در شهر يزد واقع شده است . وى نويسندهيى توانا و شاعرى قادر بود ، تأليفات ديگرى نيز دارد كه بعضى از آنها بطبع رسيده و بعضى نرسيده ، از آنجا كه ترجمهاش بتفصيل در تذكرههاى عصرى مسطورست ، بدين مختصر اكتفا رفت . با نگارندهاش الفتى بود و مقدارى از آثار منظوم و منثورش را كه به خط خود اوست در كتاب گلزار معانى ضبط كردهام .
ازوست
دل مگو سر را فرو در آب اين دريا نكرد * كرد امّا گوهر گمگشته را پيدا نكرد