بهطورىكه از اشعار سستش برمىآيد دو تخلص داشته سريرى و مميز كه ظاهرا اولى تخلص واقعى اوست ، و دومى تخلصى است كه بمناسبت شغلش اختيار كرده و در موقع نگارش اين تذكره بيش از هفتاد از سنين عمرش مىگذشته چنان كه از اشعار ذيل هر سه موضوع مستفاد مىگردد .
ملتفت نيستم از كلك سريرى چه نوشتست * مثل دوزخيانست كه اعراف بهشتست
مرغزارى بود از جنت فردوس مراغه * نبود تودهء غبرا كه ز عنبر بسرشتست
مانه تلخيم و نه شيرين نمكت چيست سريرى * تختهء بخت مرا مهرهء مردان نه بپشتست
* * *
اى صبا اى قوت جان اى قوت بازوى من * روى بنما دشت پيما جانب كوه و دمن
از مميز خدمت سركار شوكت عرض كن * اى سران را معتمد اى سروران را مؤتمن
در مدح ميرزا على اصغر خان امين السلطان
سپاس و حمد سزاوار آن خداوندست * كه بىشبيه و نظير و مثال و مانندست
وزير اعظم ايران كه نزد دانش او * هزار صدر و اتابك بجاى فرزندست
امين سلطان فهرست ملت و ايمان * كه نوك خامهء او نسخ زند و پازندست . . .
خدايگانا هفتاد رفته از عمرم * به گوش هوش من از رفتگان همين پندست