آشنا شدم فصيحى تندخوى و وقيح ولى خيلى باذوق بود ، خانهاش مملو از اشياء نفيس و آثار عتيق بود ، چندين قفس از پرندگان خوشخوان داشت ، يك اطاق را اختصاص به چندصد قنارى داده بود ، و يك اطاق را بظروف چينى ، كتب خطى و چاپى و مرقعات زياد داشت ، آنچه چاپى بود پيش از وفات به فروش رسيد و قسمت عمدهء كتب خطى و مرقعات پس از مرگش بدست آقاى محمد وجدانى سردفتر اسناد رسمى افتاد ، و وى به يكى از دوستان بنده فروخت و او به ديگران . و وى در جوانى خط نستعليق را در كمال استادى مىنوشت و بنده يك قصيده از وى كه در ستايش ميرزا على اصغر خان اتابك گفته و به خط خود نوشته بود در دست كسى ديدم كه براستى خوش و زيبا نوشته بود .
او راست : ابيات ذيل از قصيدهايست كه در زمان حياتش شهرتى داشت و در غايت استادى گفته است :
اى مرغ جهان به زير پر كرده * سر از برنه سپهر بركرده
اى اختر چرخ گرد اخترساى * پيوند بنصرت و ظفر كرده
همدوش درفش كاويان گشته * ده آك هزار بىمقر كرده
و آن داور چاكر آفريدون را * بر مسند ملك مستقر كرده
اى افسر پرفروغ جمشيدى * آويزهء خود درو گهر كرده
گوهر ببهاى ملك هفت اقليم * آذين تن و طراز بركرده
برتر ز سپهر ، جايگه جسته * جا بر سر شاه دادگر كرده
اى آخته يال مركب خسرو * از برق شتاب تيزتر كرده
هم پويه بصرصر وزان گشته * كوه و در و دشت پى سپر كرده
هم تك بتكاور قضا رفته * همراهى موكب قدر كرده
در پهن فضاى ساحت گيتى * ز انديشه گذار پيشتر كرده
ره را همه با سهيل پيموده * پرواز بقلّه و كمر كرده