در اصفهان دانش آموخته ، و سپس در نظاميّهء بغداد تدريس نمود ، آنگاه به اصفهان آمد ، و رياست شافعيان اصفهان را برعهده گرفت . هنگامى كه سلطان مسعود سلجوقى دريافت كه صدر الدّين و برادرش جمال الدّين محمود با امير بوزابه حاكم فارس رابطه دارند ، قصد جان آنها را كرد ؛ امّا دو برادر به موصل گريخته ، و به خدمت جمال الدّين جواد اصفهانى درآمدند . پس از مدّتى سلطان او را بخشيد ، و صدر الدّين خجندى با كمال احترام به اصفهان بازگشت ، و به همراه برادرش رياست شافعيان را برعهده گرفت . او سرانجام در يكى از سفرهايش كه از بغداد به اصفهان بازمىگشت ، در يكى از روستاهاى بين همدان و كرج شب را در سلامت خفت ، و صبح روز بعد او را در بسترش مرده يافتند . اين واقعه در 22 شوّال 552 ق اتّفاق افتاد ، و باعث آشوب در اصفهان شد كه عدّهء بسيارى در آن كشته شدند . وى در قبرستان سنبلان اصفهان مدفون شد . « 1 » صدر الدّين خجندى ، شاعر و اديب توانايى بود كه به عربى و فارسى شعر مىسرود سعدى در بوستان دربارهء او سروده است :
يكى خار پاى يتيمى بكند * به خواب اندرش ديد صدر خجند « 2 »
از اشعار او است :
زلف سيهت كه مشك با او كم زد * مشّاطهء فطرتش خم اندر خم زد
يكره به منش سپار تا يكبارى * برهم زنمش كه عالمى برهم زد « 3 »
دربارهء اصفهان نيز سروده است :
اصفهانا در آرزوى توام * گشته اندهفزاى و شادى كم
عكس شكلت به خواب مىجويم * زندهرودت در آب مىجويم
اى چو سيم مذاب زرّين رود * اصفهان پر شده ز تو رود « 4 »
هامش
( 1 ) . لباب الالباب ( تعليقات ) ، صص 798 و 614 ؛ مدارس نظاميّه ، ص 148 ؛ ثقات العيون ، ص 268 ؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، ج 1 ، ص 695 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، ص 17 ؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان ، ج 1 ، ص 65 ؛ مجلّهء يادگار ، سال سوم ، شمارهء اوّل ، شهريور 1325 ، صص 17 - 18 .
( 2 ) . بوستان سعدى .
( 3 ) . تاريخ اصفهان ، جابرى ، چاپ اوّل ، ص 135 .
( 4 ) . ترجمهء محاسن اصفهان ، ص 104 .