تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعلام اصفهان ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

در وصف استاد

چه در زمان حيات ، و چه در هنگام درگذشت زنده‌ياد مهدوى ، بسيارى از شعراء در مدح ايشان اشعارى سروده‌اند . از جمله دكتر ابو القاسم سرّى پس از ديدارى كه با ايشان داشتند ، مثنوى زيبايى در وصف ايشان سروده‌اند :
غمگين ز منافقىّ ايّام * پيرى است بزرگ مهدوىنام آزاده نهاد مصلح الدّين * فارغ ز سرشت زشت و از كين سر خيل همه نسب شناسان * از ديونژادگان هراسان پاكيزه نهاد نغز گفتار * يك‌تن به شمار ليك بسيار كاوشگر رفتگان اين راه * تن خسته وليك جان آگاه گوژ آمده از سپهر بد يوز * در كار سخنورى شب و روز اين مرد چو چشم اصفهان است * اين شهر كه نيمى از جهان است از اهل خرد به او درود است * تارش فضل است و علم پود است محفوظ ز سرخط امانى * بسيارش باد زندگانى در گوشهء خانه‌اى نشسته * دل از همه جز خدا گسسته لب بسته ز گفت‌وگوى اوهام * در بسته به روى مردم خام خم گشته قد نحيف و بازو * بگشاده رخ و شكفته ابرو پيچيده به خود عباى خود را * بنموده عيان صفاى خود را بىهيچ ريا و هيچ گفتار * پيوسته به راه علم در كار كوشيده بسى شبان و روزان * از آتش عشق و فضل سوزان كاويده بسى كتاب‌ها را * پيموده ره صواب‌ها را در مجتمع ادب‌شناسان * سرخيل همه نسب‌شناسان خاليست سرايش از غريبان * دل‌بسته به الفت حبيبان پيريش به تن فكنده چنبر * از تنش توان ربوده ديگر يك چشم تمام گشته تارى * پيوسته به ياد لطف بارى