در وصف استاد
چه در زمان حيات ، و چه در هنگام درگذشت زندهياد مهدوى ، بسيارى از شعراء در مدح ايشان اشعارى سرودهاند .
از جمله دكتر ابو القاسم سرّى پس از ديدارى كه با ايشان داشتند ، مثنوى زيبايى در وصف ايشان سرودهاند :
غمگين ز منافقىّ ايّام * پيرى است بزرگ مهدوىنام
آزاده نهاد مصلح الدّين * فارغ ز سرشت زشت و از كين
سر خيل همه نسب شناسان * از ديونژادگان هراسان
پاكيزه نهاد نغز گفتار * يكتن به شمار ليك بسيار
كاوشگر رفتگان اين راه * تن خسته وليك جان آگاه
گوژ آمده از سپهر بد يوز * در كار سخنورى شب و روز
اين مرد چو چشم اصفهان است * اين شهر كه نيمى از جهان است
از اهل خرد به او درود است * تارش فضل است و علم پود است
محفوظ ز سرخط امانى * بسيارش باد زندگانى
در گوشهء خانهاى نشسته * دل از همه جز خدا گسسته
لب بسته ز گفتوگوى اوهام * در بسته به روى مردم خام
خم گشته قد نحيف و بازو * بگشاده رخ و شكفته ابرو
پيچيده به خود عباى خود را * بنموده عيان صفاى خود را
بىهيچ ريا و هيچ گفتار * پيوسته به راه علم در كار
كوشيده بسى شبان و روزان * از آتش عشق و فضل سوزان
كاويده بسى كتابها را * پيموده ره صوابها را
در مجتمع ادبشناسان * سرخيل همه نسبشناسان
خاليست سرايش از غريبان * دلبسته به الفت حبيبان
پيريش به تن فكنده چنبر * از تنش توان ربوده ديگر
يك چشم تمام گشته تارى * پيوسته به ياد لطف بارى