بخواند يا بشنود و تحت تأثير آن نظم عالى واقع نشود و مطلع آن اين است :
اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت هم اين و هم آن
و در سال 1198 در قم از دنيا رفت . « 1 »
هاد :
بر وزن باد مخفّف هادى است به معنى رهنما و آن لقب نياى عبد اللّه بن شدّاد بن هاد ليثى است و در عتوارى گذشت . و نام هاد ، اسامه است و او را ازاينجهت هاد لقب دادند كه در شب ، آتش مىافروخت تا مهمانان به روشنى آتش به منزل او راه يابند .
هاروتى :
منسوب است به هاروت بر وزن باروت از قراى واسط و از آن قريه است ابو البقاء هاروتى در شمار محدّثان .
هاشمى :
منسوب است به هاشم بن عبد مناف نياى پيغمبر و احفاد او را هاشمى گويند و از اينان است ابو العبّاس محمّد بن احمد هاشمى و در عبر گذشت . « 2 »
هانى :
بر وزن بانى از اعلام عرب است و نام هانى بن عروهء مرادى كه مسلم بن عقيل را در كوفه به خانهء خود راه داد و در پناه خود گرفت فقط از اين نظر كه به او پناه برده است و خود در جواب مسلم وقتى كه از او درخواست پناهندگى كرد گفت : « لقد كلّفتنى شططا و لو لا دخولك دارى وثقتك بى لا حببت ان تنصرف عنّى غير انّه يأخذنى من ذلك ذمام ادخل » .
يعنى : « مرا به كارى دور از خرد تكليف كردى و هرگاه پاى اين موضوع در ميان نبود كه به خانهء
هامش
( 1 ) - هاتف اصفهانى در نيمهء اوّل قرن دوازدهم هجرى در اصفهان به دنيا آمد . در جوانى به تحصيل رياضى و حكمت و طبّ پرداخت و از محضر استادانى چون ميرزا محمّد نصير اصفهانى كسب فيض كرد و در محضر درس مشتاق با شاعرانى چون صباحى و آذر و صهبا دوستى يافت و اين رشتهء دوستى تا آخر عمر همچنان پايدار ماند .
هاتف در پايان عمر به يك جا اقامت نگزيد بيشتر در سه شهر اصفهان ، قم و كاشان به سر مىبرد و سرانجام در شهر قم درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد .
خود در پايان غزلى چنين مىگويد :نديدم زان گل بىخار جز مهر و وفا امّا * ز باغ از جور گلچين و جفاى باغبان رفتم
سخن كوته ز جور آسمان هاتف به ناكامى * ز ياران وطن دل كندم و از اصفهان رفتم( لغتنامه / دهخدا : 48 / 30 ) .
( 2 ) - و نيز هاشمى مير محمّد هاشم شاه مشهور به جهانگير مكنّى به ابو عبد اللّه از شعراى ايرانى هند نيمه اوّل قرن دوازدهم است ، در سال 1073 در دهلى متولّد شد . نسبش از طرفى به شاه نعمت اللّه كرمانى و از طرف ديگر به شاه قاسم انوار مىرسد . اجدادش از ايران به هند مهاجرت كردند و به ترويج شريعت اسلام پرداختند . شاعرى عارف پيشه بود و در غزل و مثنوى دست داشت و مثنوى به نام مظهر الآثار به شيوهء مخزن الاسرار نظامى سروده صاحب ديوانى است متوفّى 1150 و اين ابيات از مثنوى مظهر الآثار اوست :اى كرمت هم نفس بىكسان * جز تو كسى نيست كس بىكسان
بىكسم و هم نفس من تويى * رو به كه آرم كه كس من تويى
اى ز جمال تو جهان غرق نور * نور بطون تو حجاب ظهور
كون و مكان مظهر نور تواند * جمله جهان محض ظهور تواند( لغتنامه / دهخدا : 48 / 478 ) .