خواندهاند و از اين قبيله است زيد بن حسن وحاظى در شمار فقيهان و صاحب كتاب التهذيب در فقه .
وحشى :
بر وزن كشتى نام وحشى بن حرب حبشى است غلام طعيمة بن عدى و يا جبير بن مطعم كه در جنگ احد حمزه عموى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را كشت و در جنگ يمامه مسيلمهء كذّاب را و خود گفت :
« من در جاهليّت بهترين مردم را كشتم و در اسلام بدترين خلق را » . و اخبار او را صاحب أسد الغابة فى احوال الصحابة نوشته است و نام نياى ابو الفتح علىّ ابن حسن بن وحشى موصلى است در شمار نحويان و اديبان و از نظم اوست :
ابكى على الربع قد اقوى كانى من * سكانه او كان ما زلت اعمره
لا تلحنى فى بكائيه فساكنه * لم الفهها جرى يوما فاهجره
و نيز وحشى تخلّص شاعرانهء كمال الدّين بافقى است معروف به وحشى بافقى معاصر شاه اسماعيل و شاهطهماسب صفوى . وى در خردسالى از بافق به يزد رفت و به خدمت امير غياث الدّين معروف به مير ميران نوهء شاه اسماعيل رسيد و او را به قصايدى مديحت گفت و انعامها از او ديده و هم در حمايت او زيست و در سال 991 در يزد از دنيا رفت .
و سه مثنوى از او بر جاى ماند يكى به وزن مخزن الأسرار نظامى به نام خلد برين . دوّم : به وزن خسرو و شيرين نظامى به نام ناظر و منظور . سوّم نيز در بحر خسرو و شيرين به نام فرهاد و شيرين ( ناتمام ) و داراى قصايد و غزليّات . اشعار وحشى روح دارد و تكاندهنده است مانند اين ابيات كه در آغاز داستان فرهاد و شيرين گفته است :
الهى سينهاى ده آتشافروز * در آن سينه دلى و آن دل پر از سوز
هرآن دل را كه سوزى نيست دل نيست * دلافسرده غير از آب و گل نيست
دلم پرشعله گردان سينه پردود * زبانم كن به گفتن آتشآلود
كرامت كن درونى درد پرورد * دلى در وى درون درد و برون درد
بسوزى ده كلامم را روايى * كز آن گرمى كند آتش گدايى
دلم را داغ عشقى بر جبين نه * زبانم را بيان آتشين ده
سخن كز سوز دل تابى ندارد * چكد گر آب از آن آبى ندارد
آذر بيگدلى ابيات زير را در تقسيم ميراث ميان دو فرزند يك پدر از ديوان وحشى آورده است :
زيباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو * بد اى برادر از من و اعلى از آن تو
اين طاس خالى از من و آن كوزهاى كه بود * پارينه پر ز شهد مصفّا از آن تو
يا بوى ريسمان گسل و ميخ كن ز من * مهميز كله تيز مطلّا از آن تو
آن ديك لب شكستهء صابون پزى ز من * آن خمچهء هريسه و حلوا از آن تو
اين قوچ شاخ كج كه زند شاخ از آن من * غوغاى جنگ قوچ و تماشا از آن تو
اين استر چموش لگد زن از آن من * آن گربهء مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من * از بام خانه تا به ثريّا از آن تو