مهمندارى :
منسوب است به جامع مهمندار بر وزن خدمتكار و آن نام مسجد جامع حلب است و احمد بن محمّد بن عبد الوهّاب حلبى معروف به مهمندارى در شمار اديبان و فاضلان و شاعران و متوفّاى 1105 به آن منسوب است و او را مهمندارى ازاينجهت گفتند كه پدرش در جامع مهمندار امام جماعت بود .
مهوّز :
بر وزن مشدّد نام پدر ابو الغوث اسلم ابن مهوّز است و در منبجى گذشت .
مهيار :
بر وزن سرشار نام ابو الحسن مهيار بن مردويه ديلمى بغدادى است از شاعران نيكوپرداز كه ميان فصاحت عرب و لطافت معانى شعر فارسى جمع كرد . مهيار بر دست شريف رضى دين اسلام را گردن گرفت و در مكتب ادب او پرورش يافت .
يكى از دانشمندان در فضل نظمش گفت گزيدهء اشعار مهيار از گزيدهء اشعار شريف رضى بهتر است و شريف رضى را شعر نامطبوع نيست و همهء اشعارش گزيده است و چون مهيار ستايشگر اهل بيت عليهم السّلام و شيعهء امامى بود ابو القاسم بن برهان به او گفت : « تو با مسلمان شدنت از گوشهء جهنّم به گوشهء ديگر آن نقل مكان كردى » . پرسيد چرا ؟
گفت : « براى اينكه تو گبر بودى و مسلمان شدى و در شعرت پيشينيان را ناسزا گفتى » . گفت : « من به كسى ناسزا گفتم كه به خدا و پيغمبر ناسزا گفت » .
ديوان شعرش بزرگ و در چهار مجلّد است و از نظم اوست در غزل :
ما كنت اعرف ما مقدار وصلكم * حتّى هجرتم و بعض الهجر تاديب
استودع اللّه فى أيّامكم قمرا * تراه بالشوق عينى و هو محجوب
ارضى و اسخط او ارضى تلونه * و كلّ ما يفعل المحبوب محبوب
و در مقام موعظه گويد :
تلحى على البخل الشحيح بماله * أ فلا تكون بماء وجهك ابخلا
اكرم يديك عن السؤال فانّما * قدر الحياة اجل من ان تسألا
و لقد اضمّ إلى فضل قناعتى * و ابيت مشتملا بها متزملا
و إذا امر و افنى الليالى حسرة * و امانيا افنيتهن توكلا
و در سال 428 درگذشت .
ميّاح :
بر وزن سيّاح ، نام ميّاح مدائنى است از محدّثان اماميّه و صاحب كتابى به نام رسالهء ميّاح و نجاشى او را از ضعفاء شمرده است .
ميّاده :
بر وزن كفّاره نام مادر ابو شرحيل رياح ابن ابرد بن ثوبان بن سراقهء مرّى است معروف به ابن ميّاده و مادر او را ميّاده ازاينجهت گفتند كه شتران را چرانيد و چون بر پشت شتران خواب بر او غلبه كرد سر را جنبانيد و ميّاده به معنى متحرّك و جنبنده است . ابن ميّاده از شعراى مشهور عرب است و از طبقهء شاعران مخضرم كه دو دولت اموى و عبّاسى را ديد و در اينكه نسبش از طرف پدر به عرب و از طرف مادر به عجم مىرسد مفتخرا گويد :
أ ليس غلام بين كسرى و هاشم * باكرم من نيطت عليه التمائم
لو ان جميع الناس كانوا بتلعة « 1 » * و جئت بجدى ظالم و ابن ظالم
هامش
( 1 ) - تلعه ، بر وزن طلحه ، به معنى سرزمين وسيع است ( مؤلّف ) .