تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چكيده انديشه ها ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
گفتار دوم - هنگامى كه به پرنده اى بر فراز درختى مىنگريست چنين گفت : - " خوشا به حال تو اى پرنده ، ميوه مىخورى وبر درخت مىنشينى ، نه حساب وكتابي دارى ونه عقاب وعذابي ، اى كاش من هم در كنار راه بر درختى بودم وشترى بر من گذشته مرا مىخورد وسپس همراه با سرگين آن خارج مىشدم وهرگز از بشر نبودم " ( 1 ) . * ب : " عمر " برخى از تخلفات أو را اين گونه نقل كرده اند : 1 - اعتراض به نوشتن وصيت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) ونسبت هذيان - نعوذ بالله - به آن حضرت دادن ( 2 ) . 2 - در جريان صلح " حديبيه " با پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) مخالفت كرده ، اين گونه با آن حضرت سخن گفت ، خودش مىگويد : " پرسيدم : آيا تو واقعا پيامبر خدا نيستى ؟ فرمود : بلى . پرسيدم : آيا ما بر حق ودشمن ما بر باطل نيست ؟ فرمود : بلى . گفتم : پس چرا دينمان را به ذلت واداريم ؟
هامش
( 1 ) كنز العمال ج 12 ، ص 9 - 528 ، ش 35698 تا ش 35703 . ( 2 ) شرح اين ماجرا در ص 81 ومداركش در پاورقى ص 32 گذشت .