تا رسيدم به حادثه روز " پنج شنبه " ( 1 ) ، باور نمىكردم كه سرورمان
" عمر " به پيامبر اعتراض كند ولى روايت از " بخارى " و " مسلم " بود ،
به پايتخت رفته آن دو كتاب وكتابهاى ديگرى خريدم ، در راه
صفحاتش را ورق زدم با تعجب ديدم صحيح است !
در طول تحقيق با خود پيمان بستم كه أحاديث مورد اتفاق
شيعه وسنى را بپذيرم وبا اين مبنا پژوهش را آغاز كردم ( 2 ) .
هامش
( 1 ) پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) در روزهاى آخر عمرشان به أصحاب دستور داد برايش كاغذ وقلمي
بياورند تا براي آنها چيزى بنويسد كه از گمراهى نجاتشان دهد ، اما " عمر " به مخالفت
برخاسته به آن حضرت نسبت هذيان داد وگفت : قرآن ما را بس است . ( آنگاه هدايت
شدم ، ص 133 واز آگاهان بپرسيد ، ج 1 ، ص 5 - 284 ) صحيح " بخارى " باب كتابة
العلم ، ح 4 ، ج 1 ، ص 39 ، وباب مرض النبي ( ص ) ووفاته ، ح 4 ، ج 6 ، ص 11 و 12 ،
وباب قول المريض قوموا عنى ، ح 1 ، ج 7 ، ص 6 - 155 ، وباب كراهية الخلاف ،
ح 3 ، ج 9 ص 137 ، وصحيح " مسلم " آخر كتاب الوصية ، ج 3 ، ص 1257 ، ومسند
امام " أحمد بن حنبل " ، ج 1 ، ص 222 ، وتاريخ " طبري " حوادث سال يازدهم ، ج 3
ص 193 ، وتاريخ " ابن أثير " ، حوادث سال يازدهم ، ج 2 ، ص 320 .
( 2 ) آنگاه هدايت شدم ، ص 1 تا ص 121 .