كردم ، به شهرها وروستاهاى أطراف نيز رفتم تا جائى كه جز سه يا
چهار نسخه برايم نماند .
از سوى ديگر رئيس دانشگاه زيتونه كه از دشمنان بزرگ من
وتشيع بود ، از طرف والى از استاندار خواست كه مرا توقيف ،
وتمامى كتابهاى پخش شده را جمع ، وبراي افرادى كه به آنها كتاب
داده بودم پرونده سازى كنند .
يكى از دوستانم با رساندن اين خبر ، كه پليس در تعقيبم
مىباشد ، پيشنهاد كرد كه از كشور فرار كنم ، ولى من پاسخ دادم كه
اگر اين كار را بكنم ، براي آنان ثابت مىشود كه من گناهكارم .
بالآخرة نيروهاى امنيتى فرا رسيده ، مرا با خود به مركز
بردند ، در آنجا استاندار با ديدن من گفت :
مىخواهى در كشور آشوب بر پا كنى ؟ خيال مىكنى اينجا
هم " إيران " است ؟
آنگاه مرا متهم كرد كه سه هزار جلد كتاب كفر آميز به همراه
صد ميليون پول آورده أم تا ميان مردم تقسيم كنم .
گفتم : أولا كتابم كفر آميز نيست ، ثانيا سه هزار جلد نياز به
يك تريلى دارد شما اتومبيل مرا پر كنيد ببينيد چقدر جا مىگيرد ؟
وثالثا يك نفر را بياوريد كه از من پولى گرفته باشد .
به علاوة من به صورت قاچاق نيامدم بلكه از طريق قانوني
آمده همانند ديگران مورد بازرسى دقيق قرار گرفتم .
بالآخرة آن شب مرا رها كردند تا فردا صبح بازگردم ، صبح
فردا كه آمدم مرا سوار ماشين كرده با دو نگهبان به دهات أطراف
فرستادند تا كتابها را جمع آورى كنم .
چكيده انديشه ها ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: محمد التيجاني السماوي
ص١٩٨