آية اللّه برقعى در ادب ، اطّلاعات وسيعى داشت بخصوص دربارهء زبان فارسى و شنيدم كه مىگفت زبان فارسى ، اسپرانتوى زبانهاست . ناظم الملك ضيايى كه مردى اديب و شاعر بود ، در يكى از روزها كه به ديدنش آمد ، و دفترى با خود آورد و درخواست كرد كه سراييدههاى خود را در آن ثبت كند ، با اين وصف قسمتى از اشعارش از ميان رفت و تنها نزديك به دو هزار بيت از آنها مانده كه در سال 1351 به زيور طبع آراسته گرديد .
اينك دو نمونه از اشعار او :
ز مهر خوبرويان دل بريدن * ز وصل گلعذاران پا كشيدن
ز اقيانوس اطلس پاىبسته * به يك هنگام تا ساحل جهيدن
خميده پشت بار كوه بر دوش * به سنگستان چهل منزل دويدن
شبانگه در ميان خار خفتن * سحرگه خواب وحشتناك ديدن
لب تشنه كنار آب مردن * بريده سر ميان خون تپيدن
به نزد من هزاران بار بهتر * كه در دامان ذلّت آرميدن
* * *
دل به دست آر و مباش از پى آزار كسى * تيشهء جور مزن بر بن ديوار كسى
نبرد صرفه ز آزار كسان در همه عمر * هركه چون بدكنش افتد پى آزار كسى
هركس از ديدهء عبرت به جهان كرد نگاه * گنجى اندوخت ز پند ، از همه كردار كسى
ناكس آنست كه خواهد بدى روز كسان * يا نخواهد كه گشايد گره از كار كسى
بشنو اين پند و گهروار كن آويزهء گوش * ديده بردوز چو من از دُر شهوار كسى
تا تو را زر بود از رنجبران رنج بنه * تا تو را زور بود باش مددكار كسى
ره چو « كاشف » سپر اى رهرو پاكيزه سرشت * كه نجسته است ز اقبال خود ادبار كسى
سرانجام در سيزدهم مرداد ماه 1366 چشم از جهان فروبست و جنازهاش از تهران به قم انتقال يافت و در مقبرهء خانوادگى در « باغ بهشت » به خاك سپرده شد .