آ
آبى « 1 » :
با همزهء ممدود ( كشيده ) و باى موحّد مكسور « 2 » منسوب است به آبه ؛ « 3 » و آن قريهاى است در ششفرسنگى قم ، و جمعى از بزرگان ازآنجا برخاستهاند ، از جمله : حسن بن ابى طالب يوسفى ، مشهور به « ابن زينب » و فاضل آبى شاگرد محقّق حلّى و شارح كتاب نافع به نام « كشف الرموز » و اين اوّلين شرحى است كه بر كتاب نافع نوشته شده است . و از جمله :
ابو سعيد منصور بن حسين آبى وزير مجد الدوله بويهى و صاحب كتاب نثر الدرر و معاصر صاحب بن عبّاد .
آجرّوم :
با همزهء كشيده و جيم مضموم و راى بىنقطهء مشدّد و واو و ميم ساكن ، لغت بربرى است به معنى درويش و صوفى ، و ابن آجرّوم كنيت مشهور ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن داود صنهاجى فاسى « 4 » است از اعلام ادب و صاحب مقدّمهء آجروميّه كه افاضل نحويّين شرحها بر آن نوشته و اهمّيّت آن را در فنّ ادب به اثبات رساندهاند و متوفّى 743 ، و « آجرّوم » نام و يا لقب يكى از نياكان اوست .
آجرّى :
با همزهء كشيده و جيم مضموم و راى مشدّد منسوب است به آجر . ياقوت گفته : « محلّتى است در بغداد » . و ابن خلّكان گفته : « قريهاى است از
هامش
( 1 ) - آبى : روستايى قديمى است از بخش جعفرآباد ساوه به قم . در نزديك آن دو تپّه وجود دارد كه از آثار آبادىهاى قديم است و در نتيجهء كاوش ، اشياء قديمه از آن كشف شده و جرير بن عبد الحميد آبى ساكن رى نيز بدان منسوب است .
( 2 ) - الفاظ عرب كه در زبان فارسى افتد رعايت انطباق صفت و موصوف در آن لازم نيست و در بعضى موارد رعايت اين انطباق بيش از اندازه ناپسند باشد اين است كه صفات را بدون تاى تأنيث بر همان سبك صحيح سياق فارسى آوردم ( مؤلّف ) .
( 3 ) - آبه ، آوه ، آوج : نقطهاى از توابع همدان به همين نام كه امروز به نام آوج مشهور است و آوج معرّب آن است . و نيز دهى جزو دهستان الموت بخش معلّم كلايه در شهرستان قزوين به نام آوه وجود دارد كه در 16 كيلومترى جنوب معلّم كلايه واقع است ( فرهنگ فارسى / معين : 5 / 70 ) .
( 4 ) - فاس : شهر معروف مراكش واقع در منطقهء كوهستانى كه مدّتها پايتخت آن بود . اين شهر به دو قسمت تقسيم مىشود : فاس كهن ( فاس البالى ) و آن شهر قديم است و فاس نو ( فاس الجديد ) ؛ شهر جديد به دست مولاى ادريس دوّم بنا شده و در آغاز گروهى از بربران و مردم اندلس كه از قرطبه بدانجا پناه آوردند و اقوامى از قيروان در آن سكونت گزيدند . فاس در قرن دهم ميلادى مركز فرهنگى و فنّى بزرگى محسوب مىشد .
در زمان موحّدان بر اهمّيّت آن افزوده شد ، و در زمان سلاطين مرينى به اوج ترقّى رسيد ( قرن 13 و 14 م ) و پس از آنكه مولاى اسماعيل آن را پايتخت خود قرار داد بيشتر مورد توجّه گرديد ( فرهنگ فارسى / معين : 6 / 1295 ) .