چون ابو سفيان براى رفتن بجنگ رسول خدا در غزوه احد مهيا شد خواستهاند زنان را هم كوچ دهند بعضى راضى نشدند هند گفت نخرج و نشهد القتال چون در طلب خون پدرش عتبه و برادرش وليد و عمش شيبه كه تماما بدست امير المؤمنين در غزوهء بدر بجهنم و اصل شده بودند آتش بغض و دشمنىاش در دل شعلهور شده بود ( و الوتر يقلقها و الكفر يخنقها و الحزن يخرقها و الشيطان ينطقها )
چون آتش حرب در احد مشتعل گرديد هند با جماعتى از زنان قريش دفها بر كف گرفتهاند و همى لشكر را بر جنگ تحريص مىكردند و دف همىزدند و زره پوشيده بودند و از قفاى صف بهر جانب مىتاختهاند و بر كشتگان بدر مرثيه مىگفتهاند در آنوقت هند اين ارجوزه را با نوائى مىسرود و دف مىزد
نحن بنات طارق * نمشى على النمارق
مشى القطا النوازق * الدر فى المخانق
و المسك فى المفارق * ان تقبلوا نعانق
ان تدبروا نفارق * فراق غير وامق
و هند با وحشى غلام جبير بن مطعم عهد كرد كه اگر تو محمد يا على يا حمزه را بقتل آورى آنقدر به تو زر و مال خواهم بخشيد كه تو راضى شوى وحشي چون حمزه را شهيد كرد هر حلى و زيور كه داشت بوحشي بخشيد و اين اشعار بگفت
شفيت نفسى و قضيت نذرى * شفانى وحشى غليل صدرى
و شكر وحشى على عمرى * حتى ترم اعظمى فى قبرى
نحن جزيناكم بيوم بدر * و الحرب بعد الحرب ذات سعر
ما كان عن عتبة لى من صبر * ابي و عمى و اخى و صهرى
سپس آمد و حمزه را مثله كرد و همانند قلاده در گردن خود انداخت و چون وحشى جگر حمزه را براى هند برد آن ملعونه خواست جگر حمزه را در زير دندان بگذارد و بلع كند خداوند آن جگر را در زير دندان او محكم فرمود تا از دهان انداخت ازاينجهت بآكلة الاكباد لقب يافت و اين خال عار در اولاد او باقى ماند