تا بزرقا برساند چون سه روز مانده بود كه بيمن برسد زرقا او را ديد و با قوم خود گفت كه سوارى مىآيد كه در ميان عمامهاش نامهاى مىنمايد و بعد از سه روز كه صبيح وارد شد و نامه را بزرقا داد او گفت خبرى قبيح آورده است صبيح از جانب سطيح و سئول مىنمايد از نور ساطع و روشنى لامع به حق پروردگار كعبه كه اين علامت نزديك شدن آجال و يتيم شدن اطفالست و از فرزندان عبد مناف محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر بهم خواهد رسيد بىخلاف
پس در جواب نوشت كه آيات و علامات پيغمبر هاشمى است آنچه نوشتهاى چون نامه مرا بخواني از خواب غفلت بيدار شو و از تقصير حذر نما و به زودى سفر كن بجانب مكه كه من نيز متوجه آن صوب مىشوم شايد يكديگر را ملاقات كنيم و حقيقت اين امر را معلوم بنمائيم و اگر آن پيغمبر بوجود آمده باشد شايد چارهاى در هلاك او بكنيم و پيش از آنكه نور او مشتعل گردد خاموش گردانيم ) الى آخر آنچه در ص 401 جلد دوم سبق ذكر يافت در ترجمه آمنه بنت وهب رضى اللّه عنها
سطيح چون به مكه آمد و آن خبرهاى بشارتانگيز را به بنى هاشم داد بالاخره گفت اى سادات مكه آمد بسوى شما داهيه كبرى يعنى زرقاء يمنى پس در اين سخن بودند كه زرقا رسيد و بآواز بلند گفت اى گروه قريش بر شما باد سلام بسيار و بشما معمور باد هر ديار بهدرستى كه ترك وطن خود كردهام و بهسوى مأمن شما آمدهام براى آنكه خبر دهم شما را از امرى چند كه نزديك شده است ظهور آنها و به زودى ظاهر گردد در بلاد شما امرى چند بسيار عجيب و شعرى چند ادا نمود كه دلالت مىكرد بر حقيقت آنچه سطيح خبر داده بود ايشان را پس گفت كه آمدهام شما را بشارت دهم و حذر فرمايم و آنچه شما را مژده مىدهم براى من وبالست
عتبه گفت اين چه سخنان وحشتانگيز است كه از تو ظاهر مىشود ما را و خود را وعيد مىنمائى بهلاك و استيصال زرقاء گفت اى ابو الوليد به حق خداوندى كه بر صراط خلايق را در كمين خواهد بود سوگند مىخورم كه از اين وادى پيغمبرى مبعوث خواهد
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣١٠