بسوى تو عود مىكند اى عمرو به خدا قسم من كاملا عارف بمخازى و عيوبات تو مىباشم و يكيك عيبهاى تو و مادر ترا دانا هستم مادر تو كنيز سياه ديوانهء احمقى بوده كه ايستاده بول مىكرد و براى زنا دادن هميشه مهيا بود و هر زناكارى بر او سوار مىشد و چندان شبق داشت كه قبل از اينكه مردى او را مس كند منى او از فرجش جارى مىشد در يك روز چهل مرد با مادر تو زنا كردند و قيمت او از هر زانيه ارزانتر بود اى عمرو تو يك گمراهى هستى كه هيچگاه طريق رشاد را نپيمودى و مفسدى هستى كه هيچگاه به راه صلاح نرفتى و چندان بىغيرت هستى كه اجنبى را بر فراش زوجهات ديدى و متعرض او نشدى و بر اين فاحشه انكار نكردى غانمه چون از كار عمرو بن العاص بپرداخت بجانب معاويه « 1 » توجه كرد و فرمود اما تو اى معاويه هيچگاه از اهل خير نبودى و در دامن شرافت پرورش پيدا نكردى و تربيت نشدى واى بر تو ترا با بنى هاشم چه كار است آيا مىتوانى زنان بنى اميه را بزنان بنى هاشم قياس كنى يا جود و سخاى جد خود اميه را با هاشم و اولاد هاشم در جاهليت و اسلام برابر توانى نمود براى بنى هاشم بس است در مقام فخر و مباهات كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ايشان است معاويه گفت اى غانمه خاطر جمع دار كه ديگر من نسبت به بنى هاشم جسارتى نكنم غانمه گفت من مىنويسم بر تو عهدى را كه دانسته باشى همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خداى متعال درخواست كرده است كه پنج دعا را از من مستجاب بنمايد و اگر تو ترك سب ننمائى هر پنج دعا را در حق تو قرار مىدهم يعنى نفرين مىكنم تو را معاويه بترسيد و قسم ياد كرد كه ديگر بنى هاشم را سب نكند .
هامش
( 1 ) اما انت فما كنت معاويه فى خير و لا ربيت فى خير فما لك و لنبى هاشم انساء بنى اميه كنسائهم ام اعطى اميه مثل ما هاشم فى الجاهلية و الاسلام و كفى برسول اللّه فخرا فقال معاويه ايتها الكبيرة انا كاف من بنى هاشم قالت فانى اكتب عليك عهدا كان رسول اللّه دعا و به ان يستجب لى خمس دعوات فاجعل تلك الدعوات كلها فيك فخاف معاويه و حلف لها ان لا يسب بنى هاشم ابدا )