و از ماست امير المؤمنين ابو الحسن على بن ابى طالب عليه السّلام افرس بنى هاشم و اكرم من احتفى و تنعل بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و من فضائله ما قصر عنكم أنباؤها )
يعنى همانند امير المؤمنين هرگز ديده نشده فارس ميدان لافتى و كريمترين مردم از كفشپوش و برهنهپا بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از فضائل او همين كافى است كه هرچند بخواهند از شمارهء آن خبر دهند نمىتوانند شاعر در حق او گفته
و هذا على سيد الناس فاتقوا * عليا با سلام تقدم من قبل
و از ماست حسن بن على احد السبطين و سيد شباب اهل الجنة در حق او گفته :
و من يك جده حقا نبيا * فان له الفضيلة فى الانام
و از ما است حسين بن على عليه السّلام كه جبرئيل او را بر دوش خود سوار مىكرد و همين فخر او را كافى است شاعر در حق او گفته :
نفى عنه عيب الآدميين ربه * و من مجده مجد الحسين المطهر
ثم قالت يا معشر قريش و اللّه ما معاويه بامير المؤمنين و لا هو كما يزعم هو و اللّه شانئ رسول اللّه انى آتية معاويه و قائلة له بما يعرق منه جبينه و يكثر منه عويله ) .
چون غانمه از فضائل بنى هاشم بپرداخت مردم قريش را مخاطب ساخت و گفت به خدا قسم هرگز معاويه امير المؤمنين نباشد و گمان نكند كه اين منصب از براى او است به خدا قسم نيست معاويه مگر عيبكنندهء رسول خدا هرآينه بسوى معاويه سفر خواهم كرد و چندان از معايب او برشمارم كه عرق خجلت در پيشانى او متراكم شود و بانك عويلش بالا گيرد اين سخنان به گوش عامل مكه رسيد نامهاى به معاويه نوشت و صورت حال را مكشوف داشت كه غانمه اينك بجانب مدينه سفر خواهد كرد معلوم مىشود در آنوقت معاويه در مدينه بوده
چون نامه به معاويه رسيد فرمان كرد كه دارالضيافهاى براى او تهيه كردند و آن را پاكيزه نمودند و فرشهاى قيمتى در او گستردند چون به شهر نزديك شد معاويه پسرش