تضعيف او كردهاند و ملحق شدن او به معاويه بعد از شهادت امير المؤمنين مشهور است و پسر ششم او عبد اللّه بن عباس حبر الامه و فقيه بنى هاشم عظمت و بزرگوارى و فضل و دانش و اخلاص او نسبت بشاه ولايت اظهر از آن است كه ذكر بشود و چند روايت در رجال كشي متضمن قدح او است همه آنها ضعيف و قابل محاملى است در خلاصه علامه مىفرمايد كان محبا لعلى و تلميذه حاله فى الجلالة و الاخلاص لامير المؤمنين اشهر من ان يخفى مات بالطائف بالجمله مجلسى در جلد ثانى حيوة القلوب در غزوهء بدر از ابو رافع روايت كند كه من غلام عباس بن عبد المطلب بودم و اسلام در خانه ما شايع شده بود و من مسلمان شده بودم و ام الفضل زن عباس بن عبد المطلب مسلمان بود كما اينكه عباس هم مسلمان بود و از قوم خود مىترسيد و اظهار اسلام نمىكرد و اسلام خود را پنهان مىداشت زيراكه مال بسيار در نزد مردم داشت تا اينكه مىگويد چون خبر فتح غزوهء بدر به مكه رسيد ابو لهب آن را تصديق نمىكرد تا اينكه ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب آمد ابو لهب گفت اى پسر برادر بيا كه خبر صدق در نزد تو است ابو سفيان گفت هيچ نشد مگر آنكه برخورديم با لشكر محمد و تا رسيدند ما شكست خورديم و گريختيم و لشكر محمد كشتهاند و اسير كردند و هرچه خواستهاند بما وارد كردند و با اين حال من ملامت نمىكنم قوم خودم را زيراكه من مردان سفيدپوش ديدم كه بر اسبان ابلق سوار بودند در ميان آسمان و زمين كه هيچكس برابر ايشان نمىتوانست ايستاد ابو رافع گفت من در اين وقت گفتم اينها ملائكه باشند ابو لهب چون اين بشنيد سيلى سختى به صورت من بزد و مرا گرفت و بر زمين كوبيد و خواست مرا بزند ناگاه ام فضل برخواست و ستون خيمه را گرفت و چنان بر فرق ابو لهب زد كه سرش شكافته شد و خون به صورتش جاري گرديد و ام الفضل گفت آقاى او حاضر نيست تو او را ضعيف مىشمارى ابو لهب با تمام ذلت و خارى بسوى خانه مراجعت كرد و خداوند مرض عدسه را بر او مسلط كرد تا بجهنم و اصل شد )
و شيخ مفيد در ارشاد حديث كند كه ام الفضل زوجهء عباس بن عبد المطلب گويد من حسين را پرستارى مىكردم روزى او را آوردم و در كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نهادم آن
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 430
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٤٣٠