ها من احس بابنى الذين هما * كالدرتين تشنطى عنهما الصدف
هامن احس بابنى الذين هما * سمعى قلبى فقلبى اليوم مختطف
ها من احس بابنى الذين هما * مخ العظام فمخي اليوم مزدهف
نبئت بسرا و ما صدقت ما زعموا * من قتلهم و من الافك الذى اقترفوا
انحى على ودجى ابني مرهفة * مشحوذة و كذاك الاثم يقترفوا
من ذل و الهته حسرا مسلبته * على صبيين ضلا اذ مضى السلف
87 ام حكيم المخزوميه دختر حارث بن هشام المخزومى
ابتداء زوجهء پسر عموي خود عكرمة بن ابى جهل بود در روز فتح مكه قبول اسلام نمود و براى شوهر خود عكرمه از حضرت رسول امان گرفت و عكرمه چون عداوت سختى با دين اسلام داشت چون مكه فتح شد به سمت يمن گريخت زوجهء او ام حكيم از عقب او رفت در ساحل يمن به او رسيد هنگامى كه عكرمه خواست بكشتى سوار شود گفت بكجا مىروى كه از حليمترين ناس و كريمترين مردم براى تو امان گرفتم و او را مراجعت داد و بحضور حضرت نبوى مشرف ساخت و سبب قبول اسلام او كرديد و عكرمه در غزوهء يرموك مقتول شد و بعد از او ام حكيم بخالد بن سعيد نامزد گرديد و در آن اوان وقعه اجنادين پيش آمد و خالد منكوحه خود را برداشته بهمراه خود برد و زفاف را بعرض راه قرار داده هنگام وصول بمرج الصفر در آنجا قصد زفاف كرد ام حكيم گفت خوب است بعد از پراكندن صفوف دشمن و خلاصى از حرب اين امر باذن اللّه تعالى صورت پذيرد خالد بن سعيد گفت بخاطر من چنين وارد مىشود كه من در اين جنك مقتول مىشوم بنابراين ام حكيم موافقت كرده در همانجا در نزديكى جسر خيمه بر سر پا كردند و در آن خيمه زفاف انجام گرفت بدين جهت مكان آن معروف شد بقنطرهء ام حكيم و آن در مرج الصفر در نزديكى شام به طرف حجاز واقع است بالجمله بعد از زفاف ترتيب طعام كرده پس از صرف طعام لشكر دشمن نمودار شد و شروع به جنگ