ارث او را غصب كنند و او را بزنند چندانكه طفلى كه در رحم دارد سقط بشود و بدون اذن هجوم بخانهء او بياورند سپس فاطمه را خوارى و ذلت فروگيرد و معين و ناصرى نداشته باشد و عاقبت از شدت الم ضربتى كه بر او وارد آورند جان به حق تسليم كند .
زبان حال
پدر شد دين حق پامال بىتو * جهان شد مرجع جهال بىتو
عمر بعد از تو طرح فتنه افكند * بمنبر مسند بو بكر افكند
ز هجرانت فتاد آتش بجانم * فراغت سوخت مغز استخوانم
پدر بعد از تو با غم يار گشتم * به پيش چشم امت خوار گشتم
خلايق سربهسر از ما رميدند * همه از خانهء ما پا كشيدند
ز هجرت روز شب من اشكبارم * نمىپرسد كسى از حال زارم
در اين مدت چه محنتها كشيدم * شماتتها ز مرد و زن شنيدم
سفارشها كه با انصار كردى * وصيتها كه با اصحاب كردى
ندانم آگهى اى باب و يا نه * كه بازويم شكست از تازيانه
پس آنكه در به پهلويم فشردند * على را دست و گردن بسته بردند
عدو زد سيلى كين بر عذارم * كه پرخون شد دو چشم اشكبارم
ز بعد سيلى آن ننگ زمانه * به بازويم چنان زد تازيانه
كه از تاب و الم هوش از سرم رفت * نه هوش از سر كه روح از پيكرم رفت
خدايا مرك زهرا كن تو نزديك * كه روز روشنم شد شام تاريك
اخبار رسول خدا ( ص ) از ظلمى كه بعد از او بر فاطمه ( ع ) مىشود
صدوق در امالي روايت مفصلى از ابن عباس نقل مىكند تا اينكه مىگويد قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اما ابنتى فاطمة فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الآخرين و هي