ناطقهء مرا مگر روح قدس كند مدد * تا كه ثناى حضرت سيدهء نسا كند
فيض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه * چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهى كند
صورت شاهد ازل معني حسن لميزل * و هم چگونه وصف آينه حقنما كند
مطلع نور ايزدى مبدأ فيض سرمدي * جلوهء او حكايت از خاتم انبيا كند
بسملهء صحيفهء فضل و كمال و معرفت * بلكه گهى تجلى از نقطهء تحت با كند
دائرهء شهود را نقطهء ملتقى بود * بلكه سزد كه دعوى لو كشف الغطا كند
حامل سر مستمر حافظ غيب مستتر * دانش او احاطه بر دانش ما سوى كند
عين معارف و حكم بحر مكارم كرم * كان سخاى وى محيط را قطرهء بىبها كند
ليلهء قدر اوليا نور نهار اصفيا * صبح جمال او طلوع از افق علا كند
بضعهء سيد بشر ام ائمهء غرر * كيست جز او كه همسرى باشه لا فتي كند
وحى نبوتش نسب جود و فتوتش حسب * قصهء از مروتش سورهء هل اتى كند
دامن كبرياى او دسترس خيال نى * پايهء قدر او بسى پايه به زير پا كند
لوح قدر بدست او كلك قضى بشست او * تا كه مشيت اللهى او چه اقتضا كند
در جبروت حكمران در ملكوت قهرمان * در نشآت كن فكن حكم بما تشا كند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او * سر قدم حديث از او سرو از آن حيا كند
نغمهء قدس بوى او جذبهء انس خوى او * منطق او خبر ز لا ينطق عن هوى كند
قبلهء خلق روى او كعبهء عشق كوى او * چشم اميد سوى او تا بكه اعتنا كند
بهر كنيزيش بود زهره كمينه مشترى * چشمهء خور شود اگر چشم سوي سها كند
مفتقرا متاب رو از در او به هيچ سو * زانكه مس وجود را فضهء او طلا كند
( 33 ) نام فاطمه « ع » بر سرادق عرش
ابو بكر شيرازى كه از معتبرين عامهء است در تفسير خود گفته كه : مراد از اهل ذكر محمد و على و حسن و حسين عليهم السلام مىباشند اين جماعت اهل علم و فضل و بيان هستند و به خدا قسم مؤمن ناميده نشد مؤمن مگر براى كرامت امير المؤمنين على بن ابى طالب .