خورشيد جهانآرا در پرده خجلت شد * تابان درخشان ديد تا زهرهء زهرا را
در دائرهء خلقت امري علني بينم * يا كوكبهء حشمت صديقهء كبري را
شمس فلك عفت نور قمر عصمت * دارد ز پى خدمت صد مريم و حوا را
دخت نبى مرسل جفت على و الا * زان گونه مربى بين اينگونه مربا را
ار مقدم ميمونش عالم چه گلستان شد * از نور تجلى داد نه گنبد مينا را
بر درگه او دربان جبرئيل امين ديدم * مرآت خدا گفتم آن مظهر يكتا را
در عترت پاك او چون هشت و چهار آمد * بر بام فلك بنهاد از عز و شرف پا را
از جود وجود او اسلام مؤيد شد * قرآن به ثناخوانى مرضيه و عذرا را
او كاملهء مطلق حق با وى وى با حق * نازم بچنين رفعت انسيهء حورا را
فرمود رسول اللّه الفاطمة بضعة * با گوش دلت بشنو وصف در بيضا را
با طلعت مسعودش عالم چه منور كرد * نور رخ او روشن سازد صف عقبا را
ما چشم به او داريم در عرصه رستاخيز * شايد كه بالطافش خرسند كند ما را
اثر طبع مولانا حجة الاسلام شيخ محمد حسين معروف به كمپاني
دختر فكر بكر من غنچه لب چه وا كند * از نمكين كلام خود حق نمك ادا كند
طوطى طبع شوخ من چونكه شكرشكن شود * كام زمانه را پر از شكر جانفزا كند
بلبل نطق من ز يك نغمهء عاشقانهاى * گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا كند
خامهء مشكساى من گر بنگارد اين رقم * صفحه روزگار را مملكت ختا كند
مطرب اگر بدين نمط ساز طرب كند گهى * دائرهء وجود را جنت دلگشا كند
شمس فلك بسوزد از آتش غيرت حسد * شاهد معنى من ار جلوه دلربا كند
نظم برد بدين نسق از دم عيسوى * خاصه دمي كه از مسيحا نفسى ثنا كند
و هم باوج قدس ناموس إله كى رسد * فهم كه نعت بانوى خلوت كبريا كند