ز هتك حرمت بيت رسول و دار علوم * فتاد رعشه بعرش يگانهء قيوم
گرفت مهر امامت گسست عقد نجوم * چه كرد غصب خلافت عمر ز بوالحيلى
پس از تو ريخت فلك زهر كين بكام حسن * ز جعده سودهء الماس شد بجام حسن
بكوفه نوبت ماتم فلك بنام حسن * بدست قائمهء كفر شد بنام حسن
ز بهر عايشه بردند احترام حسن * شدند قوم پى منع دفن او جدلي ( الخ )
تجليلات رسول خدا و على مرتضي از فاطمه زهراء
اين عنوان از مطالب گذشته و آينده اظهر من الشمس و ابين و من الامس مىباشد تجليل دو قسم است تجليل قولى و فعلى قولى مثل اينكه باتفاق فريقين كما ستعرف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمود فاطمه پاره تن من است فاطمه روح من و مهجه قلب من نور چشم من اذيت او اذيت من غضب او غضب من سرور او سرور من است و امثال ذلك و تجليل فعلى مثل اينكه رسول خدا هرگاه بدر خانه مىآمد از فاطمه اجازه دخول مىگرفت و هرگاه فاطمه بر او وارد مىشد به تمام قامت از پيش پاى فاطمه بلند مىشد و او را پهلوى خود مىنشانيد و دست فاطمة مىبوسيد
شيخ طوسى در امالى سند بعايشه مىرساند كه گفت من نديدم احدى را كه سخن گفتن و حديث كردن او به رسول خدا اشبه از فاطمه باشد هرگاه بر رسول خدا داخل مىشد او را ترحيب مىگفت و دستهاى او را مىبوسيد و در جاى خود او را مىنشايند )
و بعد ازين بيايد كه هر سفرى كه مىرفت آخر منزلش خانه فاطمه و هرگاه مراجعت مىكرد اول منزلش خانه فاطمه بود
و صدوق در علل الشرائع سند بجابر بن عبد اللّه مىرساند مىگويد مردى خدمت رسول خدا عرض كرد شما فاطمه را مىخوانى و بر خود مىچسبانى و بسيار او را مىبوسى و با هيچيك از دختران خود اين رافت و شفقت را به كار نمىبندى فقال ان جبرئيل اتا فى