چه از برج نبوت مشرق آمد چهر اين كوكب * ز نور جلوه روشن كرد عقبي را و دنيا را
در اين مشكاة ناسوتي از اين مصباح لاهوتى * منور كرد يزدان روى ماه و چهر زيبا را
از اين دختر كه با دست خدا شد پايهاش محكم * بر آدم تا ابد فخر و شرف باقى است حوا را
ازآنرو خوانده احمد نور چشم و چشمه نورش * كه پيش از آفرينش نور بود آن چشم بينا را
در اين ام العوالم زاد از وى علم هر عالم * كه مادر بود پيش از طفل عالم عقل دانا را
شد از بحر نبوت گوهرى تابان كه انوارش * چراغ ليل در نه كشتى آمد هفت دريا را
هنوز اين نقش كاف و نون بدى در علم حق مكنون * اگر بر دفتر امكان نمىزد مهر امضا را
نقاب افكند بر چهرش فلك چون ديد كاين كوكب * برد از جلوه رونق آفتاب عالمآرا را
بچهرش پرده بست و عالم از چهرش منور شد * بهركس بنگرد سيماست آن ناديده سيما را
شهود و غيبش از پاكى ز اوصاف نبى حاكى * در اين آئينه خوش ديدى محمد روى زيبا را
سزاوار است گر مريم كنيزش را كنيز آيد * و يا بهر غلامش گر غلام آرد مسيحا را
ز نورش تافت از خلقت حجب يكذره بر موسى * درآمد منصعق موسى چه مندك يافت سينا را
و له ايضا
تا مادر دهر زاده فرزند و نژاد * صدگونه پسر چو انبيا زاد و نهاد
دختر كه نبى شود نپرورد جهان * چون برتر از انبياء يكى فاطمه زاد
* * * عالم صدف است و فاطمه گوهر او است * گيتى عرض است و اين گهر جوهر او است
در قدر و شرافتش همين بس كه ز خلق * احمد پدر است و مرتضي شوهر او است
* * * اين نيره آن كوكب ظلمتسوز است * كز پرتو او مهر جهانافروز است
خورشيد منير حشر چون ظلمت اوست * فرمود محمد كه قيامت روز است
* * *