بهائيان دست داد و بعضى ايشان را به پسر بهاء اللّه عباس افندى ( يا عبد البها كه اكنون اينطور معروف است ) گرويدند و بعضى ديگر به پسر ديگرش محمد على . بواسطهء اين اختلافات بابيه به چهار فرقه منقسماند ازاينقرار : ( اول ) كسانى كه خود را ( كل شىء ) مىنامند و ايشان عبارتند از با بيانى كه به همان باب و ما اتى به ايمان آورده ديگر كارى باينكه وصى او كيست ندارند . عدهء ايشان بايد بغايت اندك باشد و راقم حروف هرگز يك نفر ايشان را نديدهام . ( دوم ) ازليان كه يحيى نورى ملقب به صبح ازل را وصى و جانشين باب مىدانند و گويند من يظهره اللّه هنوز نيامده است . اين طايفه نيز نسبة اندك و عدد ايشان گويا روى بتناقص است . ( سوم ) بهائيانى كه برادر صبح ازل حسينعلى نورى ملقب به بهاء اللّه را من يظهره اللّه مىدانند .
ولى گويند بعد از بهاء اللّه اقلا تا هزار سال ديگر هيچگونه ( ظهور ) جديدى نخواهد بود ( چنان كه صريح دو كتاب اقدس و ساير نوشتجات ايشانست ) و گويند چون پسر بهاء اللّه عباس افندى بعضى از اين قبيل ادعاها مىنمايد لهذا بايد او را كنار گذارده برادرش محمد على را رئيس روحانى اين مذهب دانست ( چهارم ) بهائيانى كه گويند « در فيض اللّه تعطيل نيست » و دعاوى عبد البها را ( كه حقيقت آن را نگارندهء اين اوراق هنوز بطور يقين ندانستهام چيست ) تصديق مىكنند و او را فعلا مظهر وقت مىدانند . اكثر بابيه اكنون از اين فرقهء اخيره هستند و خيلى عجب است كه تاريخ صبح ازل و نابرادرى او بهاء اللّه چگونه مجددا در مادهء محمد على و نابرادريش عباس افندى تكرار شد و چگونه
مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي ) — صفحة 630
مساهمون: خانبابا مشار
ص٦٣٠