حال اگر داري تعصّب كن به دشمن دشمني * شايق وعد خدا باش وبپرهيز از وعيد
طيب مولد را نمايان كن بوقت امتحان * نار خشمت را فرو بنشان كه تا گردى سعيد
در شدايد نرمتر گردى اگر هستى ز خاك * ور ز ناري مشتعل گردى چو إبليس پليد
پردهء خود را مدر پنهان بدار اسرار خويش * راحت گر خواهى ز حق بگريز از گفت شنيد
عزت دارين در صمت است از من گوش دار * جز بذكر حق زبانت را نبايد باز ديد
آنچه را گوئى تو يكتن يكتبان الكاتبان * پس دهان را قفل زن از لغو وبشكن اين كليد
اي كه خواهى سدره بكسل قيد وبند از دست ويا * تا تواني در فضاى قرب يزداني پريد
فاخلع الأغراض تأتي مستريحا فارغا * عنكبوتآسا بگرد خود نمىبايد تنيد
بىسبب با خود عداوت مىكنى اي بىخرد * مگذر از جنت مخور ز قوم لا تشرب صديد
اين نصيحت بشنو از من قدر عمرت را بدان * رأس مالت را مكن ضايع كه ديگر لا يعيد
اي حزينه پند خود گر نشنوى روز جزا * از پشيمانى دو دست خود همىخواهى گزيد
وذكرنا بعض أشعارها في كتابنا دائرة المعارف في مواضيعها المختلفة بالمناسبة منها في ج 11 ، ص 268 وص 275 وفي ج 12 ،