هامش
-دودمانت سيه از دود فضاحت نكنى * هان كه رندى نزند ز آتش شهوت شررت
هنرى كت نكند حفظ حيا وعفت * خاك بد بختى بادا بسرت باهنرت
نه ز دهقان ولى از دكتر افشار شنو * پرده زينهار ميفكن ز رخ چون قمرت
پرده زنهار ميفكن ز رخ چون قمرت * تا مبادا بزند ديدهء ناكس نظرت
قمرت گفتم وتشبيه خطا كردم از آنك * چون تو كس نيست كه مانند كنم بر دگرت
اين لطافت كه تو دارى نه دگر كس دارد * دزدى طبع بريده است لباسى ببرت
گرد بر روى مزن وسمه بر ابروى مكش * كه تو خوبى نتوان كرد از اين خوبترت
پشت لب خال منه عطر به گيسو مفشان * زلف كج باز مكن تا كه نگيرد قمرت
چون طبيعت به تو داده است ميانى باريك * به كمربند چه حاجت كه ببندى كمرت
حرف بسيار مزن با دهن كوچك خويش * ترسم ارزان بشود گفتهء همچون شكرت
رقص با هركس وهرجاى مكن مىترسم * نقض حسنت بشود عيب بجاى هنرت
همه جا پاى منه رام مشو باده منوش * واي از آن لحظه كه از خويش نباشد خبرت
كمتر از خانه برون پاى بنه بىمادر * سر بازار ومحله اگر افتد گذرت -