يگانه فارس ميدان فرس فردوسى * كه در محاربه غرّيده همچو شير عرين
بران زمين كه قدم رانده شخص فطرت أو * سخنوران أزل تا أبد نهاده جبين
وقال : اسمه حسن بن إسحاق بن شرفشاه ، ونقل منه هذه الأشعار الّتي تدلّ على تشيّعه :
به گفتار پيغمبرت راه جوى * دل از تيرگيها بدين آب شوى
چه گفت آن خداوند تنزيل وحى * خداوند أمر خداوند نهى
كه من شهر علمم عليّم در است * درست اين سخن گفت پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن راز أو ست * تو گوئى دو گوشم بر آواز أو است
منم بنده أهل بيت نبي * ستاينده خاك پاى وصى
اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبي ووصى گير جاى
گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است واين رسم وراه من است
بدين زادم وهم بدين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم
ابا ديگران مر مرا كار نيست * جز اين در مرا هيچ گفتار نيست
نبي وعلى دختر وهر دو پور * گزيدم وزان ديگرانم نفور
دلت كر براه خطا مايل است * تو را دشمن اندر جهان خود دل است
هرآنكس كه در دلش بغض على است * از أو خوار تر در جهانزار كيست
نباشد مگر بىپدر دشمنش * كه يزدان به آتش بسوزد تنش
توفّي بطوس سنة 411 « 1 » .
الفرزدق
أبو فراس همّام بن غالب بن صعصعة بن ناجية بن عقال بن محمّد
بن سفيان بن مجاشع بن دارم التميمي
533 الشاعر المشهور ، صاحب جرير ، كان أبوه غالب من سراة قومه ، وامّه ليلى بنت حابس أخت الأقرع بن حابس « 2 » .
قال السيّد عليخان - رضوان اللَّه عليه - : كان أبوه من أجلّة قومه وسراتهم سيّد بادية تميم ، وله مناقب مشهورة ومحامد مأثورة .
فمن ذلك : أنّه أصاب أهل الكوفة مجاعة فخرج أكثر الناس إلى البوادي فكان هو
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين 2 : 609
( 2 ) راجع الشعر والشعراء : 289 ، وفيات الأعيان 5 : 135 ، الرقم 755 .