Skip to main content

جامع عباسى ( فارسي ) — Page 384

Contributors:

P.384
منع از آن واقع شده محمول بر كراهيت يا تقيه است واتحاد وصى نيز شرط نيست وبا اطلاق هر دو با هم تصرف مىكنند وبا امتناع حاكم جبر مىكند ايشان را بر اجتماع وواجب نيست بر وصى قبول كردن وصيت بلكه رد مىتواند كرد به شرط آنكه موصى در حيات باشد واين خبر به أو برسد پس اگر خبر به أو نرسد وبميرد مشهور آنست كه وصى را قيام به أمور وصايت لازم است مگر آنكه عاجز باشد وبعضي از مجتهدين گفته اند كه هر گاه عالم به وصيت نباشد تا آنكه بميرد رد مىتواند كرد ووصى امين است وضامن نيست مگر با تعدى وتقرب ودر جائى كه عادت جارى به توكيل باشد جايز است وصى را كه وكيل بگيرد ودر غير آنچه عادت به آن جارى نباشد خلاف است أقوى آنست كه جايز است وجايز است وصى را استيفاى دين خود از آنچه كه در دست اوست بي اذن حاكم وهمچنين اداى دين غير نيز با علم خود مىتواند كرد بعد از آنكه آن قرضخواه را سوگند دهد وبعضي برآنند كه تا نزد حاكم شرع ثابت نشود نمىتواند داد واين قول أقوى ( 1 ) است وبايد كه وصى اقتصار كند بر آنچه جهت أو تعيين كرده اند پس اگر بر مال موجودى أو را وصى كرده باشند در مالي كه بعد از آن به هم رسد دخلى ندارد واگر مطلق باشد همه داخل است وهر گاه كسى بميرد ووصى جهت أطفال خود تعيين نكند بر حاكم شرع لازم است كه تعيين كند وحاكم مالك عزل آن وصى است هر گاه خواهد واگر حاكم مفقود باشد يا متعذر مراجعت أو جايز است وآحاد مؤمنين عدول را تصرف در وصيت ما دامى كه زنده باشد ووصايت رجوع ثابت نمىشود مگر به شهادت دو مرد مسلمان عادل باب هجدهم از كتاب جامع عباسى در قسمت كردن تركه وميراث وآن منتقل شدن مالي است يا حقي از شخصي بعد از فوت أو به ورثه به يكى از وجوهى كه مذكور خواهد شد به شرطي كه يكى از أموري كه مانع ميراث بردن آنها شود چنانچه مذكور خواهد شد در آنها نباشد ودر آن شش مطلب است مطلب أول در بيان آنچه سبب ميراث بردن مىشود وآن بر هفت وجه است وجه أول خويش بودن وآن به اتصال شخصي است
Footnote
( 1 ) اگر عالم نبوده باشد صدر دام ظله العالي