Skip to main content

جامع عباسى ( فارسي ) — Page 269

Contributors:

P.269
دهم آنكه هر يك از ايشان عاقل باشند چه اگر ديوانه باشند عقد ايشان بي اذن ولى صحيح نيست يازدهم آنكه عقد به قصد واقع شود پس اگر از مست يا بيهوش يا خفته بوقوع آيد صحيح نيست اگر چه بعد از آنكه به خود آيند اذن دهند دوازدهم آنكه هر يك از ايشان مسلمان باشند چه اگر يكى كافر باشد يا آنكه زن مؤمنه باشد وشوهر سنى نيز صحيح نيست سيزدهم آنكه آزاد باشند چه عقد بنده بي اذن آقا صحيح نيست چهاردهم آنكه زن يكى از آنهائى نباشد كه بر مرد حرامست پانزدهم آنكه زن در حال عقد مشخص باشد پس اگر ولى يكى از دو دختر خود را عقد كند بي آنكه مشخص سازد صحيح نيست شانزدهم آنكه در عقد وكيل مخالفت قول موكل نكند چه مثلا اگر زن شخصي را وكيل نمايد كه أو را به پانصد درهم نقره عقد بندد پس اگر آن شخص به دويست درهم عقد كند صحيح نيست بر قول بعضي از مجتهدين وآيا قدرت داشتن شوهر بر نفقه ومهر شرط است يا نه در آن خلاف است ميانه مجتهدين أقرب آنست كه شرط نيست واگر بعد از عقد كردن از نفقه دادن عاجز شود زن اختيار فسخ ندارد فصل سيم در جماعتى كه ولى عقدند وآنها سه قومند قوم أول پدر وجد پدرى چه ايشان ولى طفل وديوانه وسفيه اند تا وقتي كه بالغ وعاقل شوند واز سفاهت برآيند وبا وجود ايشان كسى ديگر ولى ايشان نيست ( 1 ) وخلاف است ميانه مجتهدين كه جد در حالت فوت پدر ولى است يا آنكه در ولايت أو زندگى پدر شرط است أقرب آنست كه ولى است اگر چه پدر مرده باشد واگر پدر وجد كسى را وصى طفل سازند آيا آن وصى را ولايت نكاح آن طفل هست يا نه ميانه مجتهدين در اين نيز خلاف است أقوى آنست كه أو را ولايت نكاح هست واگر طفل فاسد العقل بالغ شده باشد وصى با احتياج أو به نكاح مىتواند براي أو نكاح كرد واگر ولى طفل يا ديوانه جهت ايشان نكاح كنند ايشان را بعد از بلوغ وعقل اختيار فسخ نيست مگر در چهار موضع أول آنكه أو را به هم جنس نكاح نكرده باشند دوم آنكه تزويج أو با كسى كرده باشند كه آلت مردى نداشته باشد سيم آنكه زنى براي أو نكاح كرده باشند كه صاحب عيب باشد چهارم آنكه جهت أو كنيزى خواسته باشند يا دختر خود را به غلامي داده باشند چه بر قول بعضي از مجتهدين ايشان را اختيار فسخ هست بعد از بالغ شدن خصوصا به مذهب جمعى از مجتهدين كه در حلال بودن
Footnote
( 1 ) أحوط در سفيه ومجنون اذن حاكم است نيز صدر دام ظله العالي