Skip to main content

جامع عباسى ( فارسي ) — Page 259

Contributors:

P.259
اجتماع ايشان ممكن نباشد قرعه بزنند واحتمال قسمت وسبقت محتاج نيز دارد واگر در جانب نمكزار چاهى در زمين موات بكنند وآب بدانجا آرند ونمك كنند مالك آن مىشوند وغيرى با أو در آن نمك شريك نيست دوم معدنهاى باطني كه محتاج به خرج وعمل است چون كان طلا ونقره وآهن ومس ورصاص وبلور وفيروزج وآن نيز مشترك است ميانه مسلمانان وبعضي از مجتهدين آنها را نيز مخصوص امام مىدانند پس اگر ظاهر باشد به أحيا كردن مالك آن مىشود واگر ظاهر نباشد وشخصي آن را ظاهر كند وأحيا نمايد پس اگر در ملك أو باشد مالك آن مىشود وهمچنين اگر در زمين موات باشد به أحيا كردن مالك آن مىشود واگر معادن در زمينى پيدا شود كه بايع أحيا كرده باشد مالك اوست خواه ظاهر باشد وخواه مخفى وتعلق به أحيا كننده دارد اما اگر پيش از أحيا ظاهر باشد ملك أو نمىشود واگر چاهى بكند وبه معدن رساند همان اشتراك باقي است وميانه مسلمانان مشترك است ومالك آن نمىشود قسم پنجم آبها وآن بر شش قسم است أول آنكه در ظرفى يا حوضي كرده باشند وآن ملك كسى است كه ظرف وحوض از اوست واگر چه از مباح گرفته باشد وجايز است فروختن آب آنها دوم آب چاهى كه كسى در ملك خود يا در زمين مباح بكند چه در اين صورت أو مالك آن مىشود وكسى را بي اذن أو در آن تصرف جايز نيست وفروختن آن كيلا وو زنا جايز است با كراهيت وفروختن همه آب چاه جايز نيست چه تسليم آن متعذر است وهر گاه چاه قديمى كه پر از خاك شده باشد كسى آن را پاك كند مالك آن مىشود واگر كسى چاهى در زمين مباح بكند نه به قصد مالك شدن بلكه جهت نفع گرفتن از آن أو أولى است به آن وقتي كه آنجا باشد وهر گاه از آنجا مفارقت كند هر كه سابق باشد در آنجا أو أولى است به انتفاع از آن ومخصوص احدى نيست وهر گاه كسى چاهى در ملك خود بكند همسايه خود را منع نمىتواند كرد از چاه كندن ديگر عميق تر از آن چاه اگر چه آب چاه ( 1 ) أو به آن چاه سرايت كند سيم آب چشمه وباران وآب ايستاده در زمين مباح نه از روى مالك شدن مشترك است ميانه مسلمانان ومخصوص احدى نيست واز آنها هر كس آنچه بردارد مالك مىشود چهارم آب نهرهاى بزرگ چون آب فرات ودجله بغداد كه ميانه مسلمانان مشترك است پنجم نهرهاى كوچك كه ملك كسى
Footnote
( 1 ) على الاطلاق معلوم نيست صدر دام ظله العالي