نمود و يكدگر را به ميانجى غضاريف ترتيب و توصيل بخشيد و چون اضلاع كه به استخوان قص پيوسته است هفت بود عدد اينها را نيز هفت گردانيده .
و در مقطع و نهايت اين عظام فى الوسط غضروفى عريضى مستدير الشكل وديعت فرموده تا واسط بود ميان اعضاى سخت و نرم و وقايه باشد مر فم معده را كه شديد التألم است از آفات خارجيه و غضروف مذكور را عظم الخنجرى گويند لتشابه بالخنجر .
و أما الظهر فمركب من سبعة عشر فقرة و أربعة و عشرين ضلعا اما پشت مركب است از هفده فقره و بيست و چهار قبرغه و مراد از ظهر در اينجا از ماتحت عنق تا فقرهء عجز است و در اين صورت قطن نيز در ظهر محسوب باشد و اگر ظهر را مراد از پائين فقار عنق و قطن داريم كما في سائر المعتبرات دوازده فقره مر ظهر را باشد و پنج مر قطن را .
و اگر ظهر را از قطن جدا مىگفت اظهر مىبود لتوافقه بالقانون .
[ توضيحى در باره فقار الصدر ]
و بدان كه فقرهاى دوازدهگانه كه از مادون عنق تا قطن است مسمى هست به فقار الصدر نيز .
و بالا گفته شد كه همه فقار اجنحه دارند مگر فقرهء دوازدهمين ظهر و فقدان اجنحه از اين بنا بر آن است كه كنارهء حجاب بدين مهرهء دوازدهم پيوسته است ، اگر اجنحه مىداشت حجاب را مىافراشت و استخوانهاى پهلو به همين دوازده فقره اتصال يافته از هر طرف دوازده .
اما اضلاع و ضلوع جمع ضلع است و ضلع به كسر ضاد معجمه و سكون لام يا به فتح آن ، استخوان قوسى مشهود است كه به تركى قبرغه گويند .
و چهارده از آن كه با سينه پيوستهاند از هر طرف هفت مسمى است به اضلاع الصدر و ده ديگر كه بعد از وى است از هر طرف پنج مسمى است به أضلاع الزور و عظام الخلف و اينها به تدريج كوتاهتر از ما فوق خوداند و پنجمين كه از همه كوتاهتر است و آخرين همه اضلاع است آن را ضلع قصيرى گويند به تصغير .
و پوشيده نماند كه اضلاع صدر از آن طرف كه با فقار پيوسته در هر سر ضلع دو زوائد برآمده است و در دو فقرهء او كاواكى غائره كه در هر جناح فقره واقع است مركوز شده و در اينجا مفصل مضاعف حادث گشته و از آن طرف كه به عظام القص پيوسته نيز دو زوائده بر هر ضلع در فقرهء كه در هر عظم القص واقع است مركوز شده .
اما اضلاع زور كه عظام الخلف باشد آنها نيز همانسان پيوستهاند .
اما به طرف دوم اينها غضروفى بر سر هر يك مودع است به هر دو كار :
يكى آنكه صلابت استخوان اعضاى لينه را كه حجاب است و جز آن اذيت ندهد .
دوم آنكه عند الصدمات بهر آن كه سر آنها در چيزى مركوز نيست شكسته نگردند ، به خلاف اضلاع صدر كه سر آنها به استخوان سينه پيوسته است و از آفت شكستن محفوظ گشت به نحوى كه مذكور شد .
و فوائد تعداد اضلاع و توسل آن با يكديگر به غضاريف و بعضى دراز و بعضى كوتاه مخلوق شده زياده بر آنست كه در نوشتن آيد .
لمولفه ، بيت
هر عضو دارد نفعها از حكمت بحر وجود * چندان كه نتوانى شمرد از كثرت احسان وجود
. أما العجز فمركب من ثلاث فقرات و يتلوه عظمان يسميان عظمي العانة اما عجز مركب از سه فقره است و دو استخوان با او پيوسته است و اين دو استخوان را عظمي العانة گويند و حقيقت فقار مذكور وجه تسميه عظمين مزبورين بإضافتهما إلى العانة گفته مىشود .
[ در بيان استخوانهاى عجز ]
بدان كه عَجُزْ بر وزن عَضُد و كتف ماتحت قطن واقع است و استخوان او به استخوان قطن مىماند .
و فقرات عجز اشدترين فقرات است از روى مهند ميت و وثاقت مفصل و اجنحه فقرهايش عريضتر از اخواتها است و مخارج اعصاب اينها بر وسط چنين نيست بلكه