يكى آن كه بر صدغ يعنى بناگوش واقع است بر هر صدغ يك شريان و اينها را گاهى فصد كنند و گاهى تبر و گاهى سل و گاهى داغ و مقصود از اين جمله حبس نوازل حادهء لطيفه است كه منصب مىشود به سوى عين .
و فصد اسهلتر از داغ و داغ اسهلتر از بتر و بتر اسهلتر از سل است .
اكثر مردم را كه به خيالات منذره به نزول الماء مبتلا بودند داغ شريان نهادم سود داد و مانع نزول شد و هر كدام از اين اعمال اربعه در ابتداى نزول و انتشار نيز نفع مىدهد .
دوم آن كه خلف الأذنين واقعاند هر طرف دو شريان است و براى انواع رمد و ابتداء ماء و غشاوه و عشا و صداع مزمن فصد اينها نافع است و لا يخلو فصدهما عن خطر و يبطئ معه الالتحام و اين دو رگ را سل نتوان كرد و بتر نتوان نمود ، لهذا شارح اسباب مىنويسد : و أما اللذان خلف الأذنين فما رأينا و سمعنا أحدا سلهما و أما بترهما فهو يوجب العنة و انقطاع النسل كما قال بقراط .
بيان بَتْر و سَلّ شرائين
بدان كه بتر در لغت قطع عرض است كه در عصب يا عرق افتد اما در اصطلاح آن است كه پوست بالاى شريان منسلخ بسازند و شريان را به صنّاره از آن مكان آويزان گردانند و از دو جانب آن به رشتهء ابريشم بهبندند ، به نوعى كه فصل بين الربطين مقدار سه اصبع مضمومه باشد ، پس از وسط آن را قطع كنند و ادويه قاطعهء دم بر آن اندازند و اين بَتر با كَىّ جمع نشود .
و آنچه در بعض كتب مضبوط شده كه بَتر كنند پس كىّ نمايند مقصود از آن بَتر لغوى است ، يعنى قطع بلا شدّ .
و سَلّ بالفتح آن است كه شريان را بعد انكشاف نظر كنند كه دقيق است يا عظيم ، اگر دقيق است به صنّانير بردارند و از دو جانب ببرند و قطعهاى از آن به طول سه اصبع مضموم مستخرج سازند ، پس ادويه قاطعة الدم چون پشم خرگوش و دواء الكندر ذرور كنند ، بعده به مراهم ملتحمه التحام دهند .
و اگر شريان بزرگ باشد نخست آن را فصد كنند و خون از آن به قدر حاجت بگيرند ، بعده از دو جانب اين به خيط ابريشم به فاصلهء سه اصبع بسته از وسط قطع گردانند و هذا هو البَتْر .
و ذرور ادويه قاطعة الدم هر حال لازم است .
و بعضى سَلّ را مختص داشتهاند به آن كه شريان را به سلاله منقطع سازند .
و سلاله آلتى است كه جهة سَلّ موضوع كردهاند و آن آهنى است صاف مدوّر الرأس كه در وسط او شبيه به دوائر است ، شريان را بعد انكشاف و تعليق به صنّانير به دائرهاى از دوائر انداخته آلة مذكوره را ملتوى مىسازند و پيچ مىدهند تا كه شريان از هم منقطع گردد .
بالجمله عمل سَلّ خالى از آفت نيست ، زيرا كه خوف آن دارد كه بعد التحام از همانجا منشق شود و نزف الدم آرد يا ابورسما پديد آيد و ايضا از شدت وجع ، حادث مىكند غشى و تشنج را .
و طبرى گفته : إنى رأيت خلقا سلّت شرائينهم فدخل الضرر على حركات أعينهم و ضعف أبصارهم .
و ايضا گفته : و قد رأيت رجلا بالبصرة سلّت شرائينه فحدث به الحول البشع من يومه .
و ايضا نوشته : قد رأيت من سلّ شريانه فحدث به سيلان اللعاب .
و شارح اسباب گفته : اولى آن است كه جمع كرده شود بيان قطع