و ايضا اگر حمل آرد ، ضرر عظيم احداث كند بهر دو ولد ، از جهت توزيع غذاى هر واحد به ديگرى ، لهذا در حديث شريف نهى از آن ورود يافته ، چنانچه در مشكوة المصابيح در ذيل باب المباشرة في النكاح مسطور است و تيمناً ما نيز ذكر مىكنيم :
و عن أسماء بنت يزيد ، قالت : سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول : لا تقتلوا أولادكم سراً فإن الغيل يدرك الفارس فيدعثره عن فرسه
. رواه ابو داود .
و معنى غيل نزد اهل لغت آن است كه مس كند مرد زن را و حال آن كه او شيرده بود . و بعضى ، معنى غيل ، ارضاع حامله و جماع في حال الحمل گفته است .
و معنى يدعثره ، يُسقط است .
بالجمله ارضاع حامله و جماع مرضعه عقلا و نقلا منهىٌ عنه است و اگرچه هم از حديث ديگر كه در همان باب مشكوة مذكور است تجويز غيله نيز معلوم مىشود ، ليكن چون حديث نهى ، با حديث رخصت ، تعارض كرده ، غلبه ، نهى را باشد ، كما هو قانون أصول المحدِّثين ، مع آن كه حديث نهى ، عقلًا نيز قوت دارد ، پس عمل بر اين اولى است ، خصوص اغنيا را كه قادر بر استرضاع و تعدد مواقعاند .
اما كسى كه به جز يك زن ، ديگر نداشته باشد و بداشتن مرضعه وسعت ندارد ، احوط آن است كه وى نيز مهما امكن از اين كار محترز بود ، مگر عند شدت توفان كه مستلزم فساد تن .
و خبر آن است اگر مباشر اين كار بود مىشايد و مرجو آن كه مأخوذ نگردد .
از اينجا است كه در فقه ، منع از آن نكردهاند و شرّاح مشكوة ، در دفع تعارض از اين دو حديث ، تأويلات بسيار كردهاند ، اما خلّص كلام عند التحقيق همين است كه گفته شد .
انتباه در بيان اغذيهء مرضعه و هر چه بدان مضر است
هر گاه مرضعه موصوفه دست دهد ، بايد كه يك هفته قبل از ارضاع و اقلا تا سه روز ، اغذيهء مناسبه وى را دهند و ضارّه باز دارند ، تا عند ارضاع ، شير او نيك باشد و بهترين اغذيه گندم است و خندروس و گوشت بره و بزغاله و ماهى كه بىعفونت و بىصلابت باشد و امثال آن هرچه حسن الكيموس بود .
و از بُقول ، كاهو نيك است و از فواكه ، بادام و فندق مفيد .
و بدترين بُقول وى را جرجير است و خردل و بادروج ، زيرا كه اينها مُفسد شيراند . و نعناع نيز خالى از فساد نيست .
و بايد كه امر كنند مرضعه را به رياضت معتدل و استحمام معتدل ملايم و دَلك مناسب .
و قطعا تعب و غم و همّ بايد كه به او نرسد ، اما گاه گاه غضب سبك در حق وى خاصه كه بارد مزاج بود مفيد دانند .
انتباه در تدبير شير غير صالح
هر گاه كه شير غليظ و كريه الرائحه بود ، طريق دادن وى آن است كه در ظرفى بدوشند و اندر هوا بگذارند زمانى شايسته و بعده بنوشانند .
و مرضعه را سكنجبين بزورى كه به ملطّفات ، چون فودنج و زوفا و حاشا و صعتر جبلى پخته باشند بدهند .
و طريخ كه قسمى از ماهى است بخورانند .
و از اطعمه ، هر چه ذى تلطيف بود اطعام فرمايند .
و بودن قليلى فجل اندر طعام وى لازم دانند .
و سه چهار روز در ميان ، به قى كردن امر نمايند به سكنجبين و آب گرم خورده .