عجز قوت ثدى ، كه قادر نيست بر آن كه خون را سپيد كند كما ينبغى .
و مراد از احمر ، سپيد به سرخى مائل است و اگر قوت در غايت عجز بود ، خون سرخ به جاى شير مىآيد .
چهارم آن كه طيب الرائحه بود ، چه ، حامض الرائحه و كريه الرائحه و عفص الرائحه دليل رداءت است .
پنجم آن كه حلو الطعم بود ، بهر آن كه وى دليل جودت دم و عدم استيلاى خلط ديگر باشد و شير مائل به حرارت ، از غلبهء صفرا بود و مائل به ملوحت ، از اختلاط صفرا به بلغم و مائل به حموضت ، از بلغم يا سوداى حامضين .
ششم آن كه متشابه الاجزا بود ، زيرا كه وى دليل تشابه فعل فاعل باشد در شير و هو المحمود .
هفتم آن كه كثير الرغوة نباشد ، زيرا كه وى دليل كثرت رياح باشد .
اما هر گاه مرضعه صالح اللبن دست ندهد ، تدبير اصلاح وى كنند به آنچه گفته شود عن قريبٍ .
شرط ششم آن كه وضع حمل مرضعه در مدت طبيعى بوده باشد ، يعنى نهم ماه زائيده باشد ، يا در مدتى كه وى بدان معتاد بود و تولد فرزند او در آن مدت بىگزند بوده باشد ، زيرا كه اين امر دليل صحت خون حيض و صلاح حال رحم است .
و در صلاح حال شير اينها را اثر تمام است ، چه ، خون طمث مادهء لبن است و صلاح و فساد اصل ماده ، تعديه مىكند در ما يتولد عنه .
و كذا رحم از آن كه مشاركت دارد به ثدى ، فساد او باعث فساد لبن مىشود ، پس صحت حال آن نيز اشد مطلوب باشد .
از اينجا است كه شيرى كه از اسقاط بود ، دادن آن به طفل ممنوع است و به دستور ، مرضعه كه معتاد به اسقاط بود شير او نيز غير مجوز است ، اگرچه شيرى كه مىدهد از مستكمل الوضع بود ، لأن اعتياد الإسقاط يكون بفسادٍ في دم الطمث أو في الرحم .
شرط هفتم آن كه مرضعه كه شير او مىدهند ، پسر زائيده باشد ، يا اكثر عادت او زائيدن پسر بود ، اگرچه بالفعل دختر زائيده باشد ، زيرا كه اعتبار ، اكثر است .
و بايد دانست كه اعتياد به ولادت ذكور ، دليل صحت دم طمث است و وفور حرارت غريزى است ، بهر آن كه تكوّن ذكر نمىباشد مگر از دم نضيج صحيح قوىّ .
و بعض اطباى حاذق بر آناند كه شير پسر ، جهت دختر و شير دختر ، جهت پسر بهتر است ، لتعادل المزاج .
شرط هشتم آن كه ما بين وضع مرضعه و بين رضاعت مدت متوسط گذشته باشد ، نه بعيد العهد بود و نه به غايت قريب العهد ، چه ، در بعد عهد بنا بر كبر ولد و استغناى وى از لبن ، عنايت و توجه طبيعت در توليد شير قلّت مىپذيرد .
و در اقرب عهد ، ظاهر است كه شير متغير مىباشد و مزاج صاحب شير ضعيف ، در اين هر دو صورت ، لبن محمود نباشد ، پس زمان متوسط ، احسن باشد و آن در اكثر ، بعد چهل روز است از وضع ، تا مضى هفت ماه .
شرط نهم آن كه هنگام ارضاع ، از جماع و هر چه باعث فساد شير باشد بپرهيزند و مُفسدات شير ، همه مكروهات نفسانى و موذيات بدنى است .
و از مأكولات ، آنچه غير مناسب است ، گفته خواهد شد در آخر اين مبحث .
و معلوم نمايند كه قوىترين مُضرّات شير ، جماع است ، بهر آن كه خون حيض از آن به حركت مىآيد و افساد رائحه لبن و تقليل مقدار او مىنمايد .
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: محمود بن محمد چغمينى خوارزمى
ص٣٦٧