غير ممكن الحصول .
و فرق در اين هر سه نوع از لزوم امتلا در تمام بدن در امتلاء و ظهور آفات و تقدم آثار نضج در بحرانى و وجود سوء مزاج بارد كليه در كليى چون اظهر بود به اطالت نپرداخت .
و رسوب مخاطى كثير المقدار در آخر نقرس و اوجاع مفاصل دليل خير است لما علمت .
و أما الشَّعري فسببه انعقاد رطوبة مستطيلة اما رسوب شعرى ، يعنى موى مانند در رقت و اطالت ، پس سبب او بستن رطوبت مستطيله است ، يعنى رطوبت به استطالت انعقاد يابد و اينچنان باشد كه رطوبت كه دراز باشد حرارت به آن مصادفت كند و آن را منعقد سازد و رسوب شعرى از وى حاصل گردد .
و انعقاد وى نسبت به انعقاد حصات نرمتر است ، بهر آن كه مادهء وى قياس به مادهء حصولى لطيف باشد و حرارت عاقدهاش نيز نظر به حرارت عاقدهء حصات كمتر .
و لون رسوب شعرى تابع لون ماده مىباشد ، مثلا اگر مادهء او مخالط به خون بود رسوب سرخ باشد و الا ابيض . و تولد اين رسوب بيشتر در كليه باشد ليكن در مثانه اصلا نتواند شد نزد جمهور بنا بر وسعت فضا و كثرت اجتماع ماء كه موجب نتيجهء اينچنين مادهء خفيفه است به خلاف مادهء حصات كه به واسطهء كثافت ذات منعقد مىگردد در آن .
و پوشيده نيست كه از شأن كليه و مثانه تعقّد رطوبات مجتمعه فيهما است كما لا يخفى و اگرچه بر سبيل شذوذ در بعض اعضاى ديگر نيز چون جگر و شش تعقّد ممكن الوقوع است ليكن وى از ما نحن فيه خارج است ، بهر آن كه رسوب شعرى از آن مستحصل نمىتواند شد به واسطهء بُعد مسافت كه تصغّر اجزاى رطوبت لازمهء آن است .
و بايد دانست كه طول رسوب مذكور گاه تا شبر مىباشد و جالينوس گفته تا نصف ذراع ديدهام و در تكوّن اين قدر رسوب مستطيله بعضى برآنند كه تولد وى در كليه غير ممكن است ، زيرا كه كليه دراز نيست ، پس مىگويند كه بر تقدير تسليم گريز نيست از آن كه وى در برابخ متولد شود و لا في عضو آخر .
و قرشى گفته هذا ليس بشيء ، بهر آن كه در برابخ حرارت عاقده نيست اما در تعريهء برابخ از حرارت عاقده و در تولّد رسوب مستطيله در كليه دليلى نيز نگفته .
و ايضا مرقوم ساخته كه نزد من تولد رسوب شعرى ابيض از مثانه استبعاد ندارد و اللّه اعلم .
و أما الخَميري فهو شبيه بقِطَعِ الخمير المنقوع اما رسوب خميرى ، پس او مشابه است به پارچههاى خمير كه منقوع در آب بود .
و بدانند كه اين رسوب بزرگ غليظ سپيد رنگ بىاشراق مىباشد و تولد اين رسوب از دو بيرون نيست :
يكى آن كه به سبب تناولات بود چنانچه از استعمال شير و پنير پديد آيد .
دوم آن كه از سبب داخلى بود ، چنانچه ماتن بر همين اقتصار كرده و گفته : و يدل على ضعف المعدة و سوء الهضم و دلالت مىكند خميرى بر ضعف معده و سوء هضم ، بهر آن كه چون معده ضعيف باشد هضم كيلوسى جيد نمىشود و چون كيلوس جيد نباشد كبد نيز در احالهء آن قاصر مىباشد پس برمىآيد در بول باقيا على كيلوسيّته .
و معلوم است كه معده چون ضعيف مىبود امعا نيز در اكثر ضعيف مىباشد .
و أما الرملي فيدل على حصات منعقدة أو في الانعقاد اما رسوب ريگى دلالت مىكند بر سنگ ريزه كه بسته است يا در بستن است و اين را رملى از آن گويند كه اجزاى درشت ترابى در وى يافته مىشود .
و حصاة منعقده عام است بعد استكمال تعقّد اردى به انحلال آورده باشد يا نه ، لهذا شيخ در قانون مدلول رملى سه نوشته :
يكى آن كه سنگ در انعقاد است دوم آن كه منعقد شده سوم آن كه بعد انعقاد منحل مىشود .
اما فرق در حالت انعقاد و انحلال چنان كنند كه اگر بول مع رسوب رملى رقيق بود بدانند كه سنگ در بستن است يا بسته است و ليكن هنوز به انحلال ميل نكرده . و وجهش آن است كه غلظت بول حالت انعقاد متصرف مىگردد به سوى انعقاد و بعد انعقاد و قبل انحلال نيز اجزاى غليظ بنا بر انسداد مجراى از سنگ با بول برنمىتواند آمد ، پس آنچه رقيق است مستخرج مىگردد و اگر بول غليظ بود بدانند كه ميل به انحلال كرده .
و وجه خثورت بول در اين از ارتفاع سبب رقت كه گذشت معلوم است .
فائده [ در بيان رسوب شبيه به رمل ]
نوعى است از