ديگر است ، اولى وضع بود و ثانيه مشاركت . پس مجموع امراض وضع شش صنف باشد ، چهار مختص به موضع نفس عضو و مختص به جوار كه مشاركاند .
اما آن چهار كه متعلق به موضعاند :
نخستين از آن انخلاع عضو است از مفصل انخلاعا تاما .
و دوم انخلاع غير تام است كه مسمى است به وثى .
و سوم آن است كه حركت كند عضو در موضع خود ، حال آن كه واجب بود سكون وى همچون رعشه .
و چهارم آن است كه ساكن شود عضو در موضعش و حال آنكه واجب بود حركت او همچون تحجر مفاصل .
اما آن دو كه نظر به جوار و همسايهاند نظير آن را مؤلف ذكر كرده است ، زيرا كه امتناع و تغير حركت يا به سوى جار بود يا از جانب جار بود ، پيوستن انگشت با انگشت به تعذر بود يا به تعسر مثال اول است و استرخاى جفن مثال ثانى است و استيجاع مفاصل مثال تعسر ثانى ، زيرا كه چون پلك مسترخى شود اصلا برداشته نمىگردد و بر پلك دوم مىافتد و مفاصل چون متورم شوند نه به افراط اتساع متعسر مىگردد و انبساط كه تباعد است از جار به سهولت صورت نمىبندد .
و أما تفرق الاتصال اما قسم ثالث از اقسام امراض مفرد تفرق الاتصال است .
[ منظور از بيمارى تفرق الاتصال ]
و مراد در اينجا تفرقى است غير طبيعى كه باعث ضرر مىشود و گرنه تفرق كه بر مجراى طبيعت است چون تفرق الاتصال جوهر مغتذى عند نفوذ غذا در وى از اين خارج است لأنه ليس به مرض و إنما كلامنا في المرض ، فقد يكون في الأعضاء المفردة پس گاه مىباشد تفرق الاتصال در اعضاى مفرده ، مثل كسر العظم نظيرش شكستن استخوان است و تعداد اعضاى مفرده در بحث اعضا گذشت .
و قد يكون في الأعضاء الآلية و گاهى مىباشد در اعضاى مركب ، مثل قطع الإصبع همچون بريده شدن انگشت .
و مركبات نيز مذكور شده .
و پوشيده نماند كه اقسام تفرق الاتصال بسيار است و هر يك به اسمى مخصوص چنانچه مفصل بيان كنيم .
فائده [ در بيان انواع تفرق الاتصال ]
آنچه در جلد افتد اگر منبسط است سَحج گويند به فتح سين مهمله و حاى مهمله و سكون جيم .
و اگر غير منبسط است و دقيق خَدش گويند به فتح خاى معجمه و دال مهمله و سكون شين معجمه .
و آنچه در لحم افتد اما از خارج اگر حديث است و قيح نكرده جِراحت گويند به كسر جيم .
و اگر قيح كرده قَرحه گويند به فتح قاف .
و آنچه در لحم افتد اما از داخل به سبب تداخل ماده در وى اگر ابتدا است و ريم نكرده ورم گويند .
و اگر ريم كرده خُراج نامند به ضم خاى معجمه و راى مهمله و الف و جيم .
و اگر بعد نضج بشگافت ايضا قرحه نامند .
پس اگر بعد انفجار دير ماند و الم كمتر شد و صلابتى بر دهن ظهور كرد و در داخل وى گوشت سپيد پديد آمد ناصور گويند . و بعضى گفتهاند كه چون چهل روز از انفجار بگذرد بدين نام مسمى گردد .
و آنچه در عظم افتد اگر تفرق در اجزاى صغار است تفتّت گويند به فتح فوقانى و فتح فا و ضم تاى مشدده فوقانى و سكون فوقانى ثالث .
و اگر تفرق قاسم شده باشد عظم را در عرض به دو جزو يا به سوى اجزاى كبار كسر گويند زيرا كه معنى كسر شكستن است ، و تا چيزى متفرق به دو شق نشود با اجزاى كبار از وى جدا نشود شكستن اطلاق نكنند .
و اگر در طول است صدع گويند .
و آنچه در قحف افتد جدا بيايد .
و آنچه در عصب افتد اگر در عرض است تَبر گويند به فتح با و سكون فوقانى و راى مهمله .
و اگر در طول است و قليل العدد شق گويند به فتح شين معجمه و سكون قاف .
و اگر در طول است و كثير العدد شَرح نامند به فتح شين معجمه و سكون راى مهمله و حاى مهمله .
و آنچه در عضله افتد