سالكان اين طريقه راه يافته اكثرى ترك اين مذهب و ملت گفتند تا به حدى كه به اصغاى صيت اين گونه تصنيف كه روكش خرافات هبنقه و ثانى هذيانات مسيلمه است بعض از افاخم امراى عظام كه ارسطوى سكندرنشان و آصف سليمانشان است - ايده اللّه بنصره - ميلان « 1 » خاطر شريف او به هم رسانيده حاش للّه بل هذا الافك عظيم . هم بر اين مثال تمامى اثنىعشريان از وضيع و شريف از مشرب خود برمىگردند و مذهب اينان باطل و مضمحل مىشود و به امثال اين ترهات و طامات « 2 » ، دل خود را خوش مىكنند . غافل از اين معنى كه ، بيت :
چراغى را كه ايزد برفروزد * هرآنكس پف كند ريشش بسوزد
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ .
« 3 »
و نيز مؤلف آن - جزاه اللّه بعلمه - بر فضلاى اماميه - رضوان اللّه عليهم - كه سالكان مسالك تحقيق و ناسكان مناسك تدقيقاند و هريكى كالشمس فى رابعة النهار ، علم اشتهار برافراخته زبان تشنيع دراز نموده و در تهجيل و تكفير و تحميق و تحقير اين گروه واجب التعظيم كه ابوالآباى علم و دانشاند دقيقهاى فروگذاشت نكرده .
طعنه بر هر كامل از گفتار ناموزون زند * خر چو سرگينش كند بو ، خنده بر گردون زند !
و نيز خاكش به دهن نسبت به خدام حضرت جناب سلطان الخافقين ، امام الكونين ، والى خطهء ولايت ، خاتم نص امامت ، فاتح ابواب هدايت ، خاتم دورهء وصايت :
ميراب گلستان امامت كه ز فيضش * تا حشر بهار است چمنزار جهان را
مهر فلك عز و شرف مهدى هادى * كز عدل بود واسطه ربط تن و جان را
بىهستى آن مظهر كل ممتنع آمد * امكان بقا جزوى از اجزاى زمان را
او مركز پرگار وجود است و گرنه * نه دايره در خواب نديدى دوران را
چون بحر پرآشوب زند سطح زمين موج * حفظش نشود باعث اگر امن و امان را
عالم اثر زندگى از هستى او يافت * از روح پذيرد تن افسرده توان را
از آب حيات ابدى ساخته سيراب * خاك در او كام و دهان عطشان را
عليه آلاف التحية و السلام ، طريق اسائت ادب پيموده و بندگان آن جناب را به انواع سفاهت و استخفاف ياد مىكند و به استماع اين مقال ، رگ غيرت و عرق حميت اين كمترين طلبه به جنبش آمد و با وجود عدم بضاعت و قلت استطاعت و كثرت علائق و وفور عوائق و توزع بال و تشتت حال ، توكل بر فيض منعم مفضال و عنايت حضرت رسالت مآب و آل او - عليهم السلام - نموده كمر همت بر ميان
هامش
( 1 ) . ميلان - ميل داشتن ، مايل شدن .
( 2 ) . طامات - اقوال پراكنده .
( 3 ) . سورهء صف ، آيهء 8 .