بمجرم در قطعهيى در تاريخ كتاب ساخته « 1 » در سال 1288 صورت گرفته است و اگر سى سال ازين تاريخ بكاهيم سال 1258 بدست مىآيد و دو سال پس ازين سال يعنى در 1260 در سن 45 سالى شرحى در ترجمهء حال خود در پايان كتاب رياض العارفين نگاشته است و از ميان كتابها و رسالههاى خود از تذكره مجمع الفصحاء نيز نام برده است اگر در شرح ترجمهء هدايت در پايان رياض العارفين تصرفى نشده باشد و ادعاى هدايت در مقدمهء مجمع الفصحاء مبنى بر اينكه سى سال بجمع مدرك و تحقيق اشتغال داشته درست باشد بايد گفت كه او از سال 1258 بتأليف مجمع الفصحاء آغاز كرده و كتاب رياض العارفين نيز جزئى از كار كلى او بوده است كه به صورت تأليف مستقل درآمده است و در ضمن اين سى سال به علت اشتغال به كارهاى ديوانى و سفر و غير آن گاهى ادامهء كارش تعطيل مىشده تا آنكه بعد از سفر خوارزم كه در تاريخ پنجم جمادى الثانى سال 1267 صورت گرفته ، باشارهء پادشاه بتكميل و اتمام كتاب ناتمام خود همت
هامش
( 1 ) قطعه اينست :راد خان هدايت آنكه بنظم * گوى سبقت ربود از فصحا
مير دار الفنون و پير فنون * كز شهنشه امير و آمر ما
بر وى اندر مقام نظم سخن * آفرين گوى و مرحبا بنما
سخن او بداستان باقى * چامهء او بجاودان بر جا
طبع وى كف موسوى و برش * رشتهء ساحران بود رسوا
چه كند ذره در بر خورشيد * چه رود قطره در بر دريا
ساخت همت بجمع تذكرهاى * تا كند نام مردگان احيا
ماند باقى خجسته بنيادى * كه نگردد بروزگار فنا
آنچنان برفراخت كاخ سخن * كه برآمد بعالم بالا
كاويانى درفش مير سخن * ز هنر جاودان بود بر پا
دل بسوزيد و خورد خون جگر * تا كه عرق سخن شدش پيدا
تن گدازيد و استخوان بشكست * بهدرستى شناخت جان ثنا
به سشهنشهپرستيش فرهنگ * علم اللّه ز همت و الا
تا باقبال شاه ناصر دين * كه سرو جان عالمش بفدا
آسمان شكوه و اختر ملك * آفتاب ملوك و ظل خدا
اين كتاب خجسته كامل شد * كه چو بخت مؤلفش برنا
از هزار و دويست از هجرت * سال هشتاد و هشت رفته هلا
در بتاريخ مجمع فيروز * كه مبارك بود چو فر هما
مجرمش گفت : نام اهل سخن * زنده آمد ز مجمع الفصحا