الإنسان مخفىّ فى طىّ اللّسان نظم
آدمى مخفى است در زير زبان * اين زبان پرده است بر دركاه جان
عارفى اين رباعى را كفته الحق خوب كفته رباعى
تا از تو نپرسند تو از خويش مكوى * جز با دل خود راز دلريش مكوى
كوش تو دو دادند و زبان تو يكى * يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مكوى
يكى از اهل دل فرموده كه هرك را خاموشى پيرايه نيست او را در طاعت هيچ مايه نيست نظم
خموشى پردهپوش راز باشد * نه مانند سخن غمّاز باشد
چو دل را محرم اسرار كردند * خموشى را امانتدار كردند
بر آنكس كز هنر يكسو نشسته * خموشى رخنهء صد عيب بسته
زبان آدمى با آدميزاد * كند كارى كه با خس مىكند باد
خموشى پاسبان اهل راز است * از آن كبك ايمن از چنكال باز است
ولى آنجا كه باشد جاى كفتار * خموشى آورد صد نقص در كار
كويند حكماى هند را خاموشى شعار و بدين سبب عمرشان بسيار است سى و ششم عبادت و مراد از عبادت تعظيم و تمجيد خالق خويش و مقربان موجد توانكر و درويش است چون ملائكه و انبياء و اوصياء و ائمّة هدى و اولياء عليهم السّلام به طاعت و متابعت ايشان و انقياد اوامر و نواهى صاحب شريعت نمودن چنان كه معنى التّعظيم لأمر اللّه نظم
سرمايهء سعادت دنيا عبادتست * پيرايه كرامت عقبى عبادتست
سئل جبرئيل عن النّبى ( ص ) ما الإحسان قال الإحسان ان تعبّد اللّه كانّك ترى و ان لم تكن ترى فانّه يرى
فهميدن اين سخن بسى دشوار است و اهل صورت از دانستن اين معنى معذورند سى و هفتم عدل و مراد از عدل راستى كردنست در همه امرى خواه با غير و خواه با خود حقتعالى فرموده
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
و حضرت رسول خدا ( ص ) بيان نموده كه
عدل ساعة خير من عبادة ستّين سنة
و ايضا فرموده
بالعدل قامت السّماوات و الأرضون
بزركان كفتهاند بالعدل سلامة السّلطان و عمارة البلدان نظم
اى كه بر تخت مملكت شاهى * عدل كن كر ز ايزد آكاهى
تخت را استوارى از عدلست * پادشه را سوارى از عدلست
پايدارى بعدل و داد بود * ظلم و شاهى چراغ و باد بود
سايه كردكار باشد شاه * شاه عادل نه شاه عادلكاه
نور كلى ز سايه دور بود * سايهء نور نيز نور بود
سى و هشتم علوّ همّت المرء يطير بهمّته كطائر يطير بجناحيه و نيز كفتهاند همّت المرء قيمته همّت مرد قيمت اوست و كفتهاند كه مراد از آن سعادت و شقاوت اين جهان به نظر نياوردنست به مرتبه كه از هول مرك نيز نترسيدن و در كار جاودانى مشغول بودن و به مرتبه حقير و فانى فرود نيامدن و در آنچه باشد بلندى و برترى طلبيدن چنان كه موافق عقل و مطابق شرع باشد در خبر آمده كه
انّ اللّه يحبّ معالى الأمور
يعنى بارىتعالى مردم بلندهمت را دوست مىدارد بيت
همّت بلند دار كه نزد خدا و خلق * باشد به قدر همّت تو اعتبار تو
سى و نهم عفو مراد از آن اثر كراهيّت از دل بيرون كردن و بر دل آسان نمودن و ترك مكافات بدى فرمودنست بر كسى كه ازو بدى رسيده باشد و بر انتقام قدرت باشد بارىتعالى خشمخورنده و عفوكننده را مدح فرموده
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
و نيز فرموده
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ
شعر
عفو فرمودن مبارك خصلتى است * هركه دارد عفو صاحبدولتى است
ديكر
دوست دارد عفو را پروردكار * آنچه ايزد دوست دارد دوست دار
چهلم عفّت مراد از عفّت امساك كردن و دور بودنست از ناشايست و از چيزى نابايست كه عقل و شرع بدان رخصت ندهد و در نزد عقلا و شريعت غرا نكوهيده و ناپسنديده باشد بر اقدام آن و قيام نظم
چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكى است * نبود خير در آن خانه كه عفّت نبود
صفت عفّت از همه كس نيكوست و از جوانان و زنان نيكوتر است نظم
عفّت آنجا كه رايت افرازد * دل و دين را تمام بنوازد
چهل و يكم فنا مراد از آن فانى شدنست از مرادات و مقاصد خويش به ارادت حقتعالى باقى بودن يعنى ارادت حق را بر ارادت خود ترجيح دادن و تمنّاى خود را بر يك سوى نهادن و بخواست حق خواهان بودن و در فناء معانى ديكر