شبپره گر وصل آفتاب نخواهد
200
صحبت عامّه در بهشت آباد
149
عاقل انجام عشق مىداند
306
كارى نايد فراخناى بر و دوش
301
كسى ز چون و چرا دم همىنيارد زد
101
كف بر سر موجهاى بسيار
101
كو به خاك آستان و روضهاش بيند عيان
103
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
300
گاو از من و تو فراختر دارد چشم
301
گرچه مرا نيست محل قبول
55
گرد راه زائران درگهش را جبرئيل
103
گفتمش « چيست » كدخدايى ؟ گفت
184
مجو درستى عهد از جهان سست نهاد
102
مدبّرى كه بر او نسپرد سپهر و نجوم
229
مرد آزاده به گيتى نكند ميل دو كار
184
سجدهگه هرچه سپهر است و نجوم
232
معدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا
307
مؤثر كه تباشير صنع و قدرت او
229
نور خدا بسته تتق تا به عرش
15
ور هنرى دارى و هفتاد عيب
135
هر عاقلى به زاويهاى مانده ممتحن
308
هركه در او جوهر دانايى است
139
هم نبوّت در نسب هم پادشاهى در حسب
231
هنر سرشته كند تا گهر به رشته كند
94
هيچ صحبت مباد با عامت
194
يك ممكن و اين همه صفات واجب
230