كرد بنياد اين همايون كاخ ، كز فرّ و شكوه * ز آن خُورنق را به دل اندوه و بر لب ، آه باد
با شكوه اين فلك كرياسِ مينووش اساس * خازن از خلد و ملك را از فلك ، اكراه باد
چون فروزان ، شمسهاش يا در فروغ ، آيينهاش * صبح اميد سدير از حيرتش ، بيگاه باد
كاخ عشرت ساخت ، سيف الدّوله نام نامىاش * تا مگر عشرتگه خدّام شاهنشاه باد
ظل حق ، فتحعلى شه ، آن خسرو كيهان خداى * كز شرف ، مصداق « السّلطان ظلّ اللّه » 319 باد
بندهاش ، خسرونشان و چاكرش ، كاووسسان * خادمش ، كسرى روان و حاجبش ، جمجاه باد
آفتابآسا برآيد چون بر اسب نيلگون * آسمان ، ميدان رزم و انجمش ، اسپاه باد
چار پرمارش 320 شود چون باد و سر افعى قرين * شير گردون را برش ، دم لانهء روباه باد
با نخستين پايهء كاخ جلالش ، گر سپهر * خواهد از اشباه باشد ، جاودان ز اشباه باد
ور كند دعوى كه اوّل پله از كاخ وىام * سهل باشد گر نخستين پلهاش كوتاه باد
رفعت قصر جلالش آنچنان ، كز حسرتش * بر لب چرخ برين ، افغان و وا شوقاه باد
هست كيوان پاسبان و ميربارش ، آفتاب * زهره و مريخ ، اينش ، حاجب آنش ، داه باد
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: ميرزا محمد على وفا زواره اى
ص٣١٣