له فى القصيدة
اى خداوندى كه با رايت بود مهر منير * چون سحاب تيره ، پيش آفتاب خاورى
مادر گيتى نزاده تا به امروز از ازل * همچو تو دانشورى در كشور دانشورى
راى كارآگاه تو از به دو ايجاد جهان * كرده عقل پير را از راه رأفت مادرى
مىبرد از راى تو فيض اضائت آفتاب * مىكند از بخت تو كسب سعادت مشترى
هر خطيبى كان به نامت ، خطبهاى خواند همى * مىكند اين منبر فيروزهگونش منبرى
پيش كمتر بندهء درگاه تو از روى فخر * آسمان از منطقه بسته كمر در چاكرى
از پى تعظيم ، كمتر بندهء درگاه تو * كرده چنبر ، قامت خويش آسمان چنبرى
نقطههاى دفتر مدح تو باشد در نظر * همچو بر روى نكويان ، خالهاى عنبرى
ختم شد بر تو امامت در زمانه آن چنانك * ختم بر خاتم [ نبى ] پيغمبران پيغمبرى
طبع دريا در مديحت مىزند پيوسته موج * تا برون آرد جواهر از ره مدحتگرى
سروران را بر سرير سرورى تا هست جاى * باد جايت جاودان اندر سرير سرورى