ارتفاع نزاع را مايل و به توسط رسل و رسائل ، از جنابش سايل آمدند . مشار اليه ، بر تمجيد يكى از علما كه علما و عملا ، حسبا و نسبا از ساير ، امتيازى دارد و نكوهش معاندين وى ، قصيدهاى در مديح خدّام شرايع نظام خليفةاللّهى « 1 » به سياق حكيم سنايى 242 گفته ، انفاذ محضر مبارك آن جناب داشته ، معروض و مقبول خاطر آفتاب مخاطر « 2 » آن جناب ، گرديد . چون قصيدهء مزبوره - من المطلع الى المقطع - مرتبط « 3 » به يكديگر و من المبدأ الى المنتهى ، در كمال فصاحت بود ، به تمامه نوشته شد .
و هى هذه
مسلمانى چو عنقا رفت اندر قاف پنهانى * مسلمانان مسلمانان ، مسلمانى ، مسلمانى !
پشيمانى ز ديندارى ، نخيزد هيچ مسلم را * از اين آيين بىدينان ، پشيمانى ، پشيمانى
نهال راستكارى ، راستكارى بر دهد امّا * به شرط آنكه او را در رياض نفس بنشانى
يكى دوزخ بود نفس و خيال شوم زقّومش * ز بيخ از تيشهء شرعش ، توان كندن به آسانى
و ليكن اين درخت ، از زور بازوى تو برنايد * مگر از دست صاحبهمّتان ، اين تيشه بستانى
چو زايشان ، تيشه بگرفتى ، مده در دست شيطانش * كه در پاى تو خواهد كوفت از حقدى كه مىدانى
گرت نيروى مردى هست ، خويش از ريشهاش بركن * و گر طفلى ، به مردى ده ، كه دارد زور ايمانى
يكى درياى طوفانزاى جانفرساست اين دنيا « 4 » * تو زاين سويى و راحت ، ز آنسوى درياست تا دانى
هامش
( 1 ) - مقتدى الانام
( 2 ) - مظاهر
( 3 ) - مربوط
( 4 ) - دريا