بنا كردند معماران به حكم آنچنان بانى * همايون مسجدى كز وى رواج مروه و مشعر
چه مسجد ، كآمد استحكام بنيانش ، خلايق را * براى رفع يأجوج شياطين ، سد اسكندر
چه مسجد ، خاك او تا پشت ماهى ، تربت پاكان * نسيم باد او تا خرگه مه ، روح جانپرور
چه مسجد ، بقعهاى كز وى ، فروزان ، مشعل ايمان * ملائك پرتوش را محو چون پروانه ، پر بر پر
چه مسجد ، هركه جا گيرد به ميمونْ سايهاش ، روزى * به محشر ، فارغ است از آفتاب عرصهء محشر
چه مسجد ، صفّه و بابش ، به معنى خطّهء جنّت * چه مسجد ، منبع آبش ، به ظاهر ، چشمهء كوثر
ز هريك خشت بىرنگش ، به حسرت جان جام جم * ز هريك قطعهء سنگش ، خجل ، مرآت اسكندر
ز مهر و مه ، دو قنديل است ، اگرنه طاق گردون را * فروزان ، اندرو بينى ، دو صد مصباح روشنگر
به صحن و حايرش زاير ، صفوف جيش رحمانى * ز ديوار و درش ظاهر ، شكوه دين پيغمبر
الا تا اين بنا باقى است ، بانى را بقا بادا * كه تن را زندگانى نيست دور از جان جانپرور
چو شد از سعى بنايان ماهر و آنچنان « 1 » بانى * تمام ، اين كعبهء ثانى ، ز لطف ايزد داور
دبير فكرت « سيما » پى تاريخ او گفتا * « ز نو در اصفهان بنگر ، قيام كعبهاى ديگر » 234
هامش
( 1 ) - بنّايان ، به امر آنچنان