در باغ زمانه باغبانى مىگفت * خوشميوهترين درخت كمبارتر است
رباعى
هان بادهء قول و فعل را بىغشدار * وز ساغر هر فروتنى سركش دار
يعنى اگرت دلخوشيى مىبايد * با هركه نشينى دل او را خوش دار
رباعى
عهد و پيوند خلق عالم هيچ است * امّيد و هراس و شادى و غم هيچ است
جان را به تنِ تو نسبتِ اصلى نيست * صدساله ملاقات به يكدم هيچ است
اين رباعى مولانا محسن كاشى 64 آزمون طبع دشوارپسندان است ، زيراكه در او قافيه پوشيده و پنهان است و چون مضمون عالى نيز دارد ، بايد كه صاحبنظران از وى سرسرى نگذرند و در تفحّص قافيهاش طبايع سليمه را بيازمايند ، رباعى :
با من بودى مَنَت نمىدانستم * يا من بودى مَنَت نمىدانستم
رفتم ز ميانْ من و تو را دانستم * تا من بودى مَنَت نمىدانستم
* پوشيده نماند كه قبل از اين در ضمن سطور ديباچه بر زبان قلم آمده كه متأخّرين را از شعراى عهد والانشان مسندنشين نصرتقِران عدالتقرين فرازندهء سرير فرمانروايى و معدلتطرازى ، ابو المظفّر شهاب الدّين محمّد صاحبقران ثانى شاه جهان پادشاه غازى ، كه وقت تلبّس كسوت هستى و هنگام ظهور اين مسافر گذرگاه دنيا متفحّص احوال بنى نوع انسيست ، مىشمارد ؛ در اين صورت آغاز كلام متأخّرين از مولانا محمّد جان قدسى كه به پايهء والاى ملكالشّعرائى سرفراز بود ، اولى و انسب نموده .
[ حاجى محمّد جان قدسى ]
مقتبس انوار قدّوسى ، حاجى محمّد جان قدسى - به درستى طبع و [ رسايى ] فكر در سخنسرايى بىنظير وقت و در معنىآفرينى ممتاز روزگار خود بوده ، بيت :
نور معنى در سوادِ شعر اوست * چون سحر در زلف عنبربار شب
اصلش از مشهد مقدّس است و تخلّص قدسى به همين نسبت مىكند . در عنفوان شباب به زيارت حرمين شريفين - زادهما اللّه شرفا و تكريما - استسعاد يافت و از آنجا به رهنمونى قائد بخت و دولت به وسعتآباد هندوستان كه خوان الوان نعمتش ساكنان اقاليم ستّه را به نويد
وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ
سامعهنواز است ، رسيده ، به تربيت اعتدال آبوهوا ، اين گل زمين هر روز باغ طبع فيّاضش بارها مضامين تازه و چمن فكر رنگينش به گلهاى معنى نازك شكفتن آغاز نهاد ،