از نداىِ تو درافتاد صدايى به حرم * [ خاست ] صد نعرهء لبّيك ز اهلِ عرفات
مشربِ عشق كجا چاشنىِ درد كجا * آن يكى ملحِ اجاج آمد و اين عَذْبِ فرات
مُرد جامى به سرِ تربت او بنويسيد * هذهِ رَوْضةُ مَن حَلّ بِهِ العشقُ فَمات
و له أيضا
به كعبه رفتم و ز آنجا هواى كوى تو كردم * جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم
شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنّا * دراز جانب شَعرِ سياه و موى تو كردم
چو حلقهء در كعبه به صد نياز گرفتم * دعاى حلقهء گيسوى مشكبوى تو كردم
نهاده خلق حرم سوى كعبه روى ارادت * من از ميان همه روى دل بهسوى تو كردم
فتاده اهل مِنى در پىِ مُنى و مقاصد * چو جامى از همه فارغ من آرزوى تو كردم
[ ملّا فغانى ]
قطب دائرهء نيكوبيانى ، ملّا فغانى - معاصر مولوى جاميست ، و شعر او درجهء قبول و استحسان مولوى دريافت . مجذوب و صاحبحال بود . تاريخ وفاتش به نظر نرسيده ، از معاصران بايد قياس نمود ، و العلم عند اللّه الودود . از اوست :
چو شبنم صبحدم گريان به گلگشت چمن رفتم * نهادم روى بر روىِ گل و از خويشتن رفتم
تو اى گل بعد از اين با هركه مىخواهد دلت بنشين * كه من چون لاله با داغِ جفايت زين چمن رفتم
دلى مىبايد و صبرى كه آرد تاب ديدارش * فغانى گر دلى دارى تو باش اينجا كه من رفتم
خواجه آصفى
- از جملهء معاصران و اصحاب مولوى عبد الرّحمن جاميست ، و از خاندان بزرگ بوده . گويند روز جمعه شعراى عصر به خدمت مولوى گرد آمده ، اظهار استعداد كردندى و اشعارى كه در آن هفته از ايشان سر زدى ، به نظر اصلاح مولوى درآورده ، به نتيجهء تحسين و آفرين رسيدندى ؛ امّا شعر آصفى را بعد از استماع سخن ديگران اصغا مىفرمود . آصفى از اين معنى رنجيده ، روزى به خدمتش ظاهر نمود كه با وجود قدم خدمت و تلاشهاى نيكو ، شعر مرا پس از سخن ديگران شنيدن ، دلالت بر بىتوجّهى و عدم التفات دارد . مولوى فرمود كه لقمهء لذيذ را بعد از طعام بايد خورد كه چاشنى آن در مذاق جاى گرفته ، تا ديرى متلذّذ دارد .
وفات وى در شهور سنهء ستّين و ثمانمائه [ 860 ] اتّفاق افتاد . من رموزه :
تا برافروختهاى ز آتش مى روىِ سفيد * شمع پيرانهسر آتش زده در موى سفيد
چشمت آهوست ولى آهوى مشكينِ خَتا * چشم خوبانِ دگر در غمت آهوى سفيد
در شفق ديد مهِ عيد و اشارتها كرد * پير ما سوى مىِ سرخ به ابروى سفيد
آصفى مىرود از حال به حالى كه تو را * زلفْ چوگان سياه است و ذَقَن گوى سفيد